|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم

گـر ز مـن جـان طـلـبـد دوسـت، روانـی بـدهمپـیش جـانان نبـود حیف؟ که جانی بـدهم
غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و درم؟زشت باشد که چنین ها به چنانی بدهم
دل تـنگم، کـه ازین پـیش بـه هر کـس رفـتـیبـعـد ازینش بـه چـنان تـنگ دهانی بـدهم
جـان، که نقدست، بـدو بـخشم، اگر صبـر کنداز بـرای دل گـم گـشـتـه ضـمـانـی بـدهم
ای کـه از دســت بــدادی بــه ســر مـوی مـراکـافـرم، گـر سـر مویت بـه جـهانی بـدهم
اگــر آن غـــمــزه و ابـــرو بـــفـــروشـــی روزیهر چه دارم بـه چنان تـیر و کمانی بـدهم
اوحـدی در هـوس آن دهـن تــنـگ بــسـوخـتوز دهـانـش نـتـوانـم کـه نـشـانـی بـدهم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل