|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

فراق روی تو می سوزدم جگر، چه کنم؟

فراق روی تو می سوزدم جگر، چه کنم؟ز کـوی عـافـیـت افـتـاده ام بـدر، چـه کـنـم؟
بـه دل کنند صبـوری چـو کار سخت شوددلـم نـمـانـد، ز هجـر تـو صـبـر بـر چـه کـنم؟
مرا سریست بـه دست از جهان و آنرا نیزبـرای پـای تـو دارم، وگـرنـه سـر چـه کـنـم؟
دلی که بـود، به زلف تو داده ام، دیرستکنون ز هجر تو جان می کنم، دگر چه کنم؟
ز چشم خلق، گرفتـم، بـپـوشم آتـش دلمرا بـگوی کـه: بـا آب چـشـم تـر چـه کـنم؟
چو گویمت که: غم اوحدی بـخور، گویی:منال گـو: ز غـم مـا و غـم مخـور، چـه کـنم؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل