|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم

جــای آن دارد کـه: مـن بــر دیـدهـا جـایـت کـنـمرایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم
پـسـتـه حـیران آید و شـکـر بـه تـنـگ آید ز شـرمچون حدیث پـسته تنگ شکر خایت کنم
گر چـه شـد فرسـوده عـقل من ز دسـت زلف تـوآفرین بـر دست زلف عقل فرسـایت کنم
بـر دل و بـر دیده مـن گـر کـنی حـکـم، ای پـسـردیده را مـزدور و دل را کـارفـرمـایت کـنـم
خـویش را دیوانه سـازم، تـا بـدین صـحـبـت مـگـرخلق را در حـلقه زلف سمن سایت کنم
رای رای تست، هر حکمی که می خواهی بکنچون مرا روی تـو بـاید، خدمت رایت کنم
اوحدی گر دل بـه دست چـشم مستـت داد، منجـان فدای حـسـن روی عالم آرایت کنم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل