|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

بــس کـه انـدر دل فــرو بــردم هـوای نـیـش راشـعـله افـزون تـر بـرآمد سـوز داغ خـویش را
دشـمـنی دارم کـه جـان قـربـانی او مـی کـنمزانکه تیری در خور است این کافر بـدکیش را
چـاشـنی درد دل آنکس که نشـناسـد حـقشبـردل مـجـروح خـود مرهم شـناسـد نیش را
اشک طوفان ریز، بهر جستن وصلم چه سود؟شست نتوان چون ز بـخت مدبران درویش را
گر بـه یک غمزه نمردم من، مکن خـستـه دلمناوکی گر رفت کج، نتوان شکستـن کیش را
پـندگو کایدبـرین دل سوخته گویی خس استکـو بـه اصـلـاح چـراغ آیـد بـسـوزد خـویش را
بـاز چـون از دسـت مقـبـل در هوا گـیرد شـکـارمـرغ بـریـان ز آسـتـین بـیـرون بـرد درویش را
خـسـروا، دیـده فـرو بـنـد و مـبـین روی رقـیـبزانکه مرهم خوش نباشد دیده های ریش را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل