|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

شماره ٦٢٥: از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر

از عــزیـزان بــا تــو مــا را هـســت پــیـونــد دگــرجـای یوسـف را نـگـیرد هـیچ فـرزنـد دگـر
خــار دیــوار تــو از مــژگــان بـــود گــیــرنــده تـــرهر سرمو از تو چون زلف است دلبند دگر
از گـرفـتـاران، سـر بـنـدی اسـت هرکـس را جـداهسـت مـا را بـا تـو از هر بـند پـیوند دگـر
می رسـیدش ،بـنده شـایسـتـه گـر می کـرد نازجـز تـو گـر می بـود در عـالم خـداوند دگر
شور من چـون بـلبـلان از نوشخند غنچـه نیستتـلـخ دارد زندگـی بـر من شـکـرخـند دگـر
خوبه وحدت کرده مستغنی است از همصحبتاننیست نخل خوش ثـمر محتـاج پـیوند دگر
شـد ز ســنـگ کـودکـان روشـن کـه بــاغ دهـر رانیسـت چـون دیوانگـان نخـل بـرومند دگـر
گرچـه هرکـس راسـت پـیوندی بـه آن نخـل امیدقطـع پـیوند از دو عـالم هسـت پـیوند دگر
چـون نبـاشـد خـواب من شیرین در آغوش لحـد؟من که نشکستم بـه دل جز آرزو قند دگر
کـی بــه فـکـر صــائب بــی آرزو خــواهـد فـتــاد؟آن کـه در هـر گـوشــه دارد آرزومـنـد دگـر

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپایمیل