|  |   |  |   |

  • انتشار نسخه‌الکترونیکی رایگان کتاب «تفسیر سوره‌ی مجادله»

    انتشار نسخه‌الکترونیکی رایگان کتاب «تفسیر سوره‌ی مجادله»

    ادامه خبر

  • چهارمین همایش بین المللی شمس و مولانا (مهلت ارسال مقاله 30 تیر ماه)

    چهارمین همایش بین المللی شمس و مولانا (مهلت ارسال مقاله 30 تیر ماه)

    ادامه خبر

  • با حضور «داوود غفارزادگان» و «خسرو باباخانی»؛ سومین دوره پیشرفته آموزش داستان کوتاه برگزار می‌شود

    با حضور «داوود غفارزادگان» و «خسرو باباخانی»؛ سومین دوره پیشرفته آموزش داستان کوتاه برگزار می‌شود

    ادامه خبر

  • هشتمین جایزۀ ادبی پروین­ اعتصامی فراخوان داد

    هشتمین جایزۀ ادبی پروین­ اعتصامی فراخوان داد

    ادامه خبر

  • برگزاری ویژه برنامه عصر شعر «فتح خون»؛ به مناسبت بزرگداشت سالروز آزاد سازی خرمشهر

    برگزاری ویژه برنامه عصر شعر «فتح خون»؛ به مناسبت بزرگداشت سالروز آزاد سازی خرمشهر

    ادامه خبر

  • شب شعر «سبوی عاشقان» با حضور برجسته­ ترین شاعران آیینی شامگاه چهارشنبه در فرهنگ­سرای اندیشه برگزار شد.

    شب شعر «سبوی عاشقان» با حضور برجسته­ ترین شاعران آیینی شامگاه چهارشنبه در فرهنگ­سرای اندیشه برگزار شد.

    ادامه خبر

  • قاسم کشکولی: ادبیات ایران به استاندارد خودش نزدیک می‌شود

    قاسم کشکولی: ادبیات ایران به استاندارد خودش نزدیک می‌شود

    ادامه خبر

  •  گزارش مهمترین نشست ادبی سال

    گزارش مهمترین نشست ادبی سال

    ادامه خبر

  • غلامرضا طریقی دبیر کل انجمن های ادبی کشور شد

    غلامرضا طریقی دبیر کل انجمن های ادبی کشور شد

    ادامه خبر

  • اولین مجمع انجمن های ادبی کشور و اختتامیه دومین جایزه ملک‌الشعرای بهار، عصر دیروز در مجتمع فرهنگی آدینه تهران برگزار شد.

    اولین مجمع انجمن های ادبی کشور و اختتامیه دومین جایزه ملک‌الشعرای بهار، عصر دیروز در مجتمع فرهنگی آدینه تهران برگزار شد.

    ادامه خبر

 

 

 

  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

آبی!

خندیدی و گفتی:
"بازم آبی؟!"
با لبخند گفتم:
"تو که میدونی چرا میپرسی...!"
با انگشت اشاره زدی روی بینیم و خیره در چشمانم گفتی:
"بالاخره راز این علاقه ی اساطیری تو به این رنگو کشف میکنم خانومم"
سعی کردم همچنان لبخند بزنم،نگاهم را دزدیدم:
"دلیل خاصی نداره،از بچگی همینجوری بودم"
انگار که قانع شده باشی،شروع کردی به حرف زدن اما من...
حواسم پرت شده بود جایی در کوچه پسکوچه های کودکی،کنار یک خاطره ی دور!
همان موقع که مملی دیوانه-پسر همسایه-هولم داده بود و زمین خورده بودم و سر زانویم زخم شده بود و من نشسته بودم به گریه و بچه های توی کوچه ایستاده بودند به خنده و او...ناگهان سررسیده بود و نمیدانم چرا اما بچه های دور و برم پاگذاشته بودند به فرار و بعد که من سر بلند کرده بودم که ناجیم را ببینم، هنوز هم خاطرم هست چگونه مات رنگ چشمانش شده بودم،مگر ممکن بود همچین چیزی؟!مامان رنگ چشم هایش مشکی بود،باباهم همینطور،تازه مال فاطمه،خواهر کوچولویم هم مشکی کمرنگ! بود،مامان میگفت به خاطر نی نی بودنش است،مال من پررنگ تر بود،از مال مامان و بابا هم پررنگ تر!!!چشم مملی دیوانه و همه ی بچه های دیگر هم مشکی بود،مال همه ی آدم هایی که تاحالا دیده بودم همه همان رنگی بود،فقط مال من پررنگ تر بود!
به خودم که آمدم گریه ام بند آمده بود و هنوز داشتم از لای موهای بلندم که جلوی صورتم ریخته بود،خیره خیره نگاهش میکردم
آب بینیم را بالا کشیدم و تخس و سرتق پرسیدم:
"تو چرا چشمات این رنگیه؟!"
به قهقهه خندید و جلوی پایم روی دوزانو نشست و من تازه توانستم آن واقعیت شفاف چشمانش را بهتر ببینم،کمی فکر کرد و گفت:
"خب من توو چشمام یه تیکه از آسمون دارم،یه کمیم دریا"
بعد نگاهی به دامن آبی گلدارم کرد که من ازش متنفر بودم و مامان به زور تنم کرده بود
"یه کوچولو از دامن تورم خدا وصله زده بهش!"
دامن من؟؟!نگاهش کردم،ناگهان چه قدر زیباتر شده بود این دامن اجباری!
من هنوز مات آن آسمان و دریا بودم که دستمالی از توی جیبش درآورد و گذاشت روی زخم زانویم،دوباره به هق هق افتادم و پرسیدم:
"حالا قرمزی خونم تموم میشه؟!میمیرم یعنی؟؟!"
صدای خنده ی بلندش هنوز تووی گوشم هست،لمس سرانگشتانی که موهای بلندم را کنار زده بودند از صورتم،هنووز خاطرم هست و بعدها توی کوچه به انتظار یک آبی آشنا نشستن ها و عاشق رنگ آبی شدن ها و توی بعد از ظهرهای تابستان دنبال هم دویدن ها و بستنی های دوقلو خریدن ها و یخمک نصف کردن ها و دوچرخه سواری های دوتایی و بعدترها باهم قد کشیدن ها و عشق و غرور و تعصب های نوجوانی و کندن اسم هایمان روی بالاترین شاخه ی بید مجنون جلوی خانه مان و بعد...طوفان های ناگهانی را،همه را خاطرم هست!
خبر مثل بمب توی کوچه صدا کرد،پیرزن همسایه میگفت پسرک چشم آبی مرض لاعلاج خون گرفته! و من گویا مرضی لاعلاج تر!!!
مادرم زودتر از همه فهمید چه مرگم شده،آورده بودم بیمارستان که ببینمش،مادرها عاشق تر از همه اند انگار!
وقت ملاقات نبود،همین که دیدمش مثل همان روز اول،افتادم به هق هق و گریه و او فقط با لبخند نگاهم میکرد!
لبم را محکم گاز گرفتم که صدای زاریم بلند نشود و او سکوت کرده بود
موهایش نبود،ابروهایش،مژه هایش،تنش آب رفته بود اما...
آبی آسمان و دریای من سرجای خودش بود، درخشان تر از همیشه!
بی حرف فقط نگاهم میکرد،به قول خودش سیاه پررنگ چشم هایم تماشا داشت!
زیادی مرد بود،از همان اول که دیده بودمش!
با صدای گرفته ام پرسیدم:
"خوب میشی...مگه نه؟!"
دست پر از سیم و لوله اش را رساند به لبم و خون رویش را با سرانگشت گرفت
"خوبم،فقط...سرخی خونم کم کم داره تموم میشه که دیگه همه ی وجودم بشه آبی...تو که آبی دوست داشتی"
هق زدم:
"ولی تو گفتی همیشه میمونی،تو گفتی چشمات مال منه،آسمونش مال منه...آبیش برای منه"
خندید،با زحمت:
"آسمون که جاش رو زمین نیست،رو زمین که دووم نمیاره آسمون!"
تصوری از مرگ نداشتم،همینطور از نبودنش،ولی هراسی مبهم چنگ می زد به دل تازه عاشقم
 التماس کردم:
"تورو خدا نمیر،نرو...من...!"
و بقیه اش را از آنجایی خاطرم هست که چشمانم را توی سفیدی اتاقی باز کردم که بوی الکل و آمپول میداد و مادرم دیگر نگذاشت سراغش را از کسی یا جایی بگیرم و لازم هم نبود اینکار!
دیگر هیچوقت اسمش را نیاوردم،حرفی ازش نزدم و سر قبرش هم نرفتم و همه گمان کردند که از سرم افتاد آن عشق پرشور کودکی و نوجوانی!
ولی من به احترام آبی چشمانش دیگر هرگز آسمان را نگاه نکردم و موهایی را که عاشقشان بود کوتاه نکردم و کل زندگیم را پر کردم با آبی های جورواجوری که هیچکدامشان به پای آبی بی آلایش نگاه او نرسید!
صدایت رشته ی افکارم را پاره کرد،با خنده پرسیدی:
"کجایی خانومی؟!"
نگاهی به دور و برم کردم،جلوی خانه ی پدریم رسیده بودیم،کنار همان اولین نگاه،اولین حادثه!
خندیدم و گفتم:
"هیچی،همین دور و برا بودم!!!"

#طاهره_اباذری_هریس
#داستان_کوتاه
#عشق_آبی_رنگ

نویسنده : طاهره اباذری هریس

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپایمیل

  • شاعران-معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • »
  • شاعران منتخب معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • »