|  |   |  |  

  • پاسداشت سپهر با طعم تند نقد از صدا و سیما

    پاسداشت سپهر با طعم تند نقد از صدا و سیما

    ادامه خبر

  • مدیرعامل خانه کتاب درگذشت سید هادی بنی‌هاشمی تبریزی را تسلیت گفت

    مدیرعامل خانه کتاب درگذشت سید هادی بنی‌هاشمی تبریزی را تسلیت گفت

    ادامه خبر

  • پیام تسلیت مدیرعامل خانه کتاب برای درگذشت میرزا سعدالله خدیری

    پیام تسلیت مدیرعامل خانه کتاب برای درگذشت میرزا سعدالله خدیری

    ادامه خبر

  • بگ‌جانی از نویافته‌ها و تصحیح مجدد دیوان سیدحسن غزنوی می‌گوید

    بگ‌جانی از نویافته‌ها و تصحیح مجدد دیوان سیدحسن غزنوی می‌گوید

    ادامه خبر

  • بررسی آموزش زبان فارسی در جهان از منظر تولید محتوا و آموزش مجازی

    بررسی آموزش زبان فارسی در جهان از منظر تولید محتوا و آموزش مجازی

    ادامه خبر

  • اینفوگرافی اتفاقات دهمین دوره ی جایزه جلال آل احمد

    اینفوگرافی اتفاقات دهمین دوره ی جایزه جلال آل احمد

    ادامه خبر

  • همه دعوتید /یکشنبه‌های شعر/دبیر جلسه غلامرضا طریقی

    همه دعوتید /یکشنبه‌های شعر/دبیر جلسه غلامرضا طریقی

    ادامه خبر

  • جواد محقق دبیر جشنواره بین‌المللی شعر فجر شد

    جواد محقق دبیر جشنواره بین‌المللی شعر فجر شد

    ادامه خبر

  • «خیمه‌های قومس» در بازار کتاب/ روایتی داستانی از اسارت در ایران

    «خیمه‌های قومس» در بازار کتاب/ روایتی داستانی از اسارت در ایران

    ادامه خبر

  • نویسندگی برایم مثل نفس کشیدن است/ آنچه نویسندگان محفلی نمی‌فهمند

    نویسندگی برایم مثل نفس کشیدن است/ آنچه نویسندگان محفلی نمی‌فهمند

    ادامه خبر

  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

آبی آسمان دهکده هنوز پیداست؟

 آبیِ آسمان دهکده هنوز پیداست؟

 اخه جایی که هنوز کارخانه ها و سرمایه گذاران پیداشون نشده باشه ، یا انبوهی  از مردم برای تفریحات خودشون اونجا نرن تقریبا بکر می مونه، توی اون ده هنوز گوسفند ها از خیابونا رد می شدن هنوز صدای پارس سگ ها تا نیمی از شب می اومد هنوز وقتی به آسمون شبهاش نگاه می کردی یه موجی از ستاره های  روشن  و براق می دیدی انگار منظومه ی شمسی بالای سرت رژه نظامی می رفت و اقتدار و بزرگی خودش رو نشون می داد ، هنوز صبح ها صدای خروس هاشون می اومد ، هنوز وقتی توی خیابوناش قدم می زنی  مدفوع حیوناشون رو می دیدی هنوز هم زیبایی خاص خودش رو داشت ، بوی انار نورس رو حس می کردی ، معنی بهار و شکوفه باران رو باور می کردی ، کنار خونه هاشون طویله های قدیمیشون پا برجا بود ، خروس و گوسفند و گاو و مرغ

اون ده جمعیت زیادی نداشت ،  ولی مردمانی سرشار از مهر و مهمان نوازی داشت ،  به جز عده ی کمی که یا خوی شهری گرفته بودن یا نسلآ  این طوری بودن

طروات صبح داشت نسیم سحر رو حس می کردی ، اکسیژن سالم تنفس  می شد، خلاصه دم و باز دمت حال می داد ، ولی تا کی این طراوت و باستانی بودنش پا برجاست ؟

تا کی مردم ده تلاش می کنن برای به هم نریختن اکوسیستم اون ده ،

تا کی مردم نسل جدیدش رغبت می کنن به کشاورزی و دامداری،

یه عالمه زمین کشاورزی وجود داشت که گندم و جو و بلال و پنبه و خیلی چیزهای دیگه می کاشتن ، هواش گرم بود ، مردمش گرم خو

قبرستونی کنار شهر داشت که غمی عجیب  اونجا فریاد می زد داغ رفتنگان و تازه می کرد  از کناره های ده ریل قطاری رد می شد که یه زمانی اون ریل محل تفریح بچه ها بود دست تکون دادنهای دخترا با مسافرا تا شیطونی پسرا و سنگ زدن هاشون به شیشه قطار ، اون ریل هم اونجا نبوده و موجودی زیادی بود چون با صداهای ناهنجارش محیط آروم ده رو به هم ریخته بود ، ولی یه نوستالژیِ باقیمانده بود

خونه ها حالت قدیمی داشت و کوچه ها با نام شهید های  دهاتشون منور،

هنوز سازه های چند طبقه،  به اون ده راه پیدا نکردن که امید وارم هیچ وقت اون طرفا پیداشون نشه ،

دهکده های زیادی دور و برش بود ، بارانش سیل آسا بود و رگبارش سنگین تر .

مردم ده دوست داشتنی بودن هر چند راه خودرو های شخصی با مغازه های کوچیک به اون شهر باز شده بود. توی خونه ای که من با خاطراتش بزرگ شدم هنوز تنور نون پزی بود ، هنوز هم آماده پختن نون بود ، این ده ، هنوز بوی خاطرات بچگی رو میداد ، هنوز اون چاه خرابه،  خرابه بود و چیزی جاشو پر نکرده بود ، اخه وقتی بچه بودیم می رفتیم دمه درش فریاد می کشیدم تا پژواک صدامونو بشنویم ،

 قراره اون ده دوست داشتنی و پر خاطره شهر بشه ، به چه علت ؟

اخه ده پول برق و اب و گازش ارزون تر از شهر حساب میشه کسی عوارض نمیده  ، راحت تر و نیلگون تر زندگی می کنن ؛ جمعیتشم هر روز رو به کاهشه ، خوب جَوونا سودای شهری شدن به سر دارن ، البته دیری نمیشه که دوباره دلشون برای دهکدشون تنگ میشه ، برای کوچیک ترین چیزا که زمان بودنشون بهشون توجه نمی کردن، می دونید که  یکی از هدف های سیاست مدارا نابود کردنه عشقه، برعکس چیزی که به ظاهر نشون میدن  این نمونه ی پنهانِ فاجعهِ تخریبِ عشق توی اون دِهه

ولی قراره شهر بشه شهرداری جای دهیاری رو بگیره  ، می دونید شهر بشه چی میشه ؟

یا چه اتفاقی باسه این ده می افته؟

اولا از حالت معمول و سنتی اش خارج میشه،یعنی نوستالژی ها به مرور  زمان به تاریخ و عکسا می پیوندند ، هزینه زندگی باسه مردم ده بیشتر میشه دیگه نمی تونن گله کوچیک و بزرگشون رو از خیابونای این ده رد کنن دیگه نمی تونن طویله داشته باشن کنار خونشون تا  حیوونهای زندگیشون رو مراقبت کنن همه رو باید از شهر خارج کنن ، ،به چه بهایی ؟

مگه رفرندوم گذاشتن که مردم بگن ما میخوایم شهر بشه یا خودشون سر خود تصمیم گرفتن دیگه بلاخره یه منافعی داره دیگه  ، شرمسارم از اینکه می بینم یه محیط زیبایی دهکده ای البته توی دل کویری بزرگ داره کم کم نابود میشه ،  سودای شهر کردن به سر دارن این پرچمدارا ، نمی دونم چرا فرهنگ سازی نمی کنن اخه جوونای ده خیلی منحرف شدن ،  یا از راست یا از چپ ولی در شرف افتادنن ،
0
چند وقت پیشا یه  پیامی از یه  جامعه شناس آلمانی شنیدم ،  که لپ کلامش این بود :هیچ حکومتی برای مردم کار نمی کنه ، سوالی باسم پیش اومد پس چرا میگن یه سری کشور های استاندارد های خوبی دارن و مردمشون رضایت نسبی دارن،؟

 با خودم فکر می کردم که به  این نتیجه رسیدم اونایی که توی کشورشون برای مردمشون آرامش و آسایش میارن نوین تر فکر می کنن  میگن اگه مردم آرامشو آسایش داشته باشن  ما موفقتر و پایدار تر حکومت می کنیم ، تقریبا کاری به کارمون ندارن ، یعنی مردمداری رو پرچم ماندگاری حکومت خودشون می کنن ، هه

پس اونا هم باسه مردم کار نمی کنن برای اینکه ماندگار باشن به مردم بها میدن، باج ماندگاری

توی ده ما هم کسی مثل اونا نوین فکر نمی کنه سنجیده عمل نمی کنه دنبال نابود کردنه،  تا احیا کردن

ای کاش ده همیشه ده می موند و شهر همیشه شهر ...

این ای کاش ها اینقدر زیاد شده که هر کسی زبون باز کنه ناله هایی داره که  درمون نیاز داره ناله هایی که اگه درمون نشن ، یه عالمه بیماری های روانی میاره

محبت ، عشق  وزندگی سالم توی ان دهکده زیاد بود و هست هر چند هنر بیان نداشتن و ابراز نمی کردن.

 

نویسنده : اسماعیل عامری

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپایمیل

  • شاعران-معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • »
  • شاعران منتخب معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • »