|  |   |  |  

  • پاسداشت سپهر با طعم تند نقد از صدا و سیما

    پاسداشت سپهر با طعم تند نقد از صدا و سیما

    ادامه خبر

  • مدیرعامل خانه کتاب درگذشت سید هادی بنی‌هاشمی تبریزی را تسلیت گفت

    مدیرعامل خانه کتاب درگذشت سید هادی بنی‌هاشمی تبریزی را تسلیت گفت

    ادامه خبر

  • پیام تسلیت مدیرعامل خانه کتاب برای درگذشت میرزا سعدالله خدیری

    پیام تسلیت مدیرعامل خانه کتاب برای درگذشت میرزا سعدالله خدیری

    ادامه خبر

  • بگ‌جانی از نویافته‌ها و تصحیح مجدد دیوان سیدحسن غزنوی می‌گوید

    بگ‌جانی از نویافته‌ها و تصحیح مجدد دیوان سیدحسن غزنوی می‌گوید

    ادامه خبر

  • بررسی آموزش زبان فارسی در جهان از منظر تولید محتوا و آموزش مجازی

    بررسی آموزش زبان فارسی در جهان از منظر تولید محتوا و آموزش مجازی

    ادامه خبر

  • اینفوگرافی اتفاقات دهمین دوره ی جایزه جلال آل احمد

    اینفوگرافی اتفاقات دهمین دوره ی جایزه جلال آل احمد

    ادامه خبر

  • همه دعوتید /یکشنبه‌های شعر/دبیر جلسه غلامرضا طریقی

    همه دعوتید /یکشنبه‌های شعر/دبیر جلسه غلامرضا طریقی

    ادامه خبر

  • جواد محقق دبیر جشنواره بین‌المللی شعر فجر شد

    جواد محقق دبیر جشنواره بین‌المللی شعر فجر شد

    ادامه خبر

  • «خیمه‌های قومس» در بازار کتاب/ روایتی داستانی از اسارت در ایران

    «خیمه‌های قومس» در بازار کتاب/ روایتی داستانی از اسارت در ایران

    ادامه خبر

  • نویسندگی برایم مثل نفس کشیدن است/ آنچه نویسندگان محفلی نمی‌فهمند

    نویسندگی برایم مثل نفس کشیدن است/ آنچه نویسندگان محفلی نمی‌فهمند

    ادامه خبر

  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

آدمک

تنـها روی تپه نشسته بود و به غروب خورشید نگاه می کرد . با دیدن غروب ، یاد غروب زندگی خودش می افتاد. مرتب آه می کشید و گذشته رو مرور می کرد. بعد از پنجاه سال زندگی، حالا به نقطه اول رسیده بود. یاد آدمهایی می افتاد که زمانی کنارش بودن اما حالا تنهای تنها بود. همه چیزشو از دست داده بود حتی خونوادش. حسرت کارهای خودش بیشتر عذابش میداد. کارهایی که برای دوستاش و خونوادش انجام داده بود. اما اونها فقط رفیق روزای خوب بودن ، مشکلاتش فقط مال خودش بـــود . آه می کشید و با خودش حرف میزد. چه روزای بدی رو پشت سر گذاشته بود. همه ترکش کرده بودن و اون واسه ادامه زندگی باید از اول شروع می کرد اما چه طوری؟ با دست خالی! تنهایی! تو ذهنش غوغا بود.

صدای پارس سگی اونو به خودش آورد. نگاهی به اطراف کرد. سگ چند قدم اون طرف تر نشسته بود و به مرد نگاه می کرد. مرد پاکت بیسکویت رو از جیبش بیرون آورد. تکه بیسکویتی رو که مونده بود مقابل سگ گذاشت.

-همشو خودت خوردی فقط همین مونده.

سگ به تکه بیسکویت نزدیک نمیشد و فقط نگاه می کرد. مرد بلند شد و به سمت پایین تپه رفت و وارد جاده شد. سگ دوون دوون خودش رو به اون رسوند. هوا به سمت تاریکی می رفت و مرد به سمت مقصد نامعلوم،

و سگ به دنبالش...

نویسنده : پریناز جهانگیر عصر

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپایمیل

  • شاعران-معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • »
  • شاعران منتخب معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • »