|  |   |  |  

  • ورودکاروان عشق به شام درشعرآئینی؛غبارِ درگهِ این آستانه،اکسیر است

    ورودکاروان عشق به شام درشعرآئینی؛غبارِ درگهِ این آستانه،اکسیر است

    ادامه خبر

  • جشن امضای کتاب مژده لواسانی برگزار می‌شود

    جشن امضای کتاب مژده لواسانی برگزار می‌شود

    ادامه خبر

  • سوگواره شعر آیینی برآستان اشک برگزار می‌شود

    سوگواره شعر آیینی برآستان اشک برگزار می‌شود

    ادامه خبر

  • شب شاعران ایران و ترکیه در تهران برگزار می‌شود

    شب شاعران ایران و ترکیه در تهران برگزار می‌شود

    ادامه خبر

  • شب شعر مشترک ایران و کره در نیاوران

    شب شعر مشترک ایران و کره در نیاوران

    ادامه خبر

  • «وریا» در بازار کتاب/ متفاوت بودن چندان هم ساده نیست!

    «وریا» در بازار کتاب/ متفاوت بودن چندان هم ساده نیست!

    ادامه خبر

  • جزئیات اهدای سومین نشان دهخدا/ تقدیر از ۷ اثر برگزیده علوم انسانی

    جزئیات اهدای سومین نشان دهخدا/ تقدیر از ۷ اثر برگزیده علوم انسانی

    ادامه خبر

  • شعر مثل یک اختراع و اکتشاف است/فقر اندیشه مشکل شعرای امروزی

    شعر مثل یک اختراع و اکتشاف است/فقر اندیشه مشکل شعرای امروزی

    ادامه خبر

  • نرودا از سرطان نمرده است/ رژیم پینوشه عامل مرگ شاعر؟

    نرودا از سرطان نمرده است/ رژیم پینوشه عامل مرگ شاعر؟

    ادامه خبر

  • جایزه جلال کماکان بدون دبیر/ سایت جایزه از دسترس خارج شد

    جایزه جلال کماکان بدون دبیر/ سایت جایزه از دسترس خارج شد

    ادامه خبر

 
چشم انداز ، مجله اينترنتي اخبار،سرگرمي،آشپزي،تغذيه،سلامت،مذهبي،سينما
  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

آخرین ماهیها

زن هنوز خاک آلود روی زمین نشسته بود. به طرفش رفتم. دیگر اشکی در چشمانش نمانده بود. هق هق می کرد. کمکش کردم تا از روی زمین بلند شد.دستانش سرد سرد بود. آرام آمد و روی صندلی نشست. برایش یک لیوان آب آوردم. خستگی در تمام وجودش موج می زد. انگار هزار سال یک مسیر تکراری را پیموده بود. به او گفتم : آنها که بودند؟ گفت : عزیزانم. گفتم چرا به بچه ها التماس می کردی؟ گفت : تا به حال کبوتری را دیده ای که نمی خواهد جوجه هایش لانه را ترک کنند؟ تا به حال دیده ای بچه یک حیوان مادرش را لگد بزند؟ تا به حال...و اشک و هق هق مجال صحبت را از او گرفت.به او گفتم: آرام باش عزیزم ؛ بچه هایت کجا می خواستند بروند؟ اگر بچه تو هستند، چرا به تو فحش می دادند؟
گفت: زندگی من ، عمری بود که برای 3 نفر سپری شد و یک نفر بدون زحمت آن را از من ربود.بعد چشمهایش را بست و به صندلی تکیه داد.در حالیکه منتظر بودم دوباره حرف بزند صحنه ای را که به پای بچه هایش افتاده بود مرور می کردم. چقدر تاسف بار بود .وقتی با التماس به پسر کوچکش می گفت: عزیزم من مادرت هستم ، تورا به خدا به من نگاه کن . و او با نادانی از او رو بر می گرداند و به او فحش می داد. بالاخره سکوت شکسته شد.
- نمی دانم تو برای چه اینجایی ولی خوشحالم هنوز در عالم انسانها کسی هست که با او حرف بزنم.
15 سال پیش در حالیکه هنوز 17 سال داشتم ازدواج کردم .نه عاشقانه و نه از طریق دوستی. بلکه یک ازدواج سنتی با یکی از اقوام نزدیکم! همسرم بسیار مهربان بود و من از زندگیم- با تمام سختی هایش- راضی بودم.
در خانه پدر شوهرم یک اتاق داشتیم و شوهرم درآمد خوبی نداشت.وقتی دخترم به دنیا آمد به زحمت خانه کوچکی اجاره کردیم.اوضاع روز به روز بهتر می شد .بعد از 7 سال دیگر همه چیز داشتیم .خانه ، ماشین، باغ، ویک مغازه بزرگ لوازم خانگی! یادم می آید پسرم را باردار بودم که شوهرم از گرفتن یک حسابدار برای مغازه صحبت می کرد. من آنقدر در خوشبختی غرق بودم که به کارهای مغازه توجه نمی کردم . یکبار تصادفآ به مغازه رفتم وخانم حسابدار آنجا بود. دختری لاغر و به ظاهر آرام که اوضاع زندگی اش از چهره اش مشخص بود . شنیده بودم وضع مالی خوبی ندارند و پدرش معتاد است . وقتی پسرم به دنیا آمد، خانم حسابدار، برای اولین بار با یک دسته گل به خانه ما آمد. البته این تصور من بود و من باز هم آنقدر در شادی تولد فرزندم غرق بودم که نمی فهمیدم چطور این خانم از همه وسایل آشپز خانه من خبر دارد. کم کم با او دوست شدم و رضایت شوهرم از دوستی ما ، این ارتباط را بیشتر و قوی تر می کرد . من هنوز در زندگی رویایی ام غرق بودم. دیگر چه چیزی می توانست این خوشبختی بی نهایت را از من بگیرد؟ 5 سال گذشت . در این مدت اخلاق شوهرم روز به روز بدتر شد.تا اینکه سال گذشته بعد از اینکه چند بار در اثر ضربه به سر و گردنم راهی بیمارستان شده بودم ، رضایت دادم با آن دختر ازدواج کند. سعی می کردم خودم را راضی کنم که زندگیم با آن دختر تقسیم شود . ولی خیلی سخت بود. کاملآ به هم ریخته بودم. عصبی بودم و حوصله بچه ها را نداشتم. مثل دیوانه ها شده بودم. بیخود میخندیدم و در همان حال به گریه می افتادم.بالا خره ازدواج کردند و قرار شد در 2 خانه مجزا زندگی کنیم.من واقعآ دیوانه شده بودم .گاهی شوهرم را تهدید به مرگ می کردم و گاهی با لباس منزل از خانه بیرون می زدم. فکر نمی کردم حضور نا جوانمردانه این دختر ، اینگونه من را به مرز جنون بکشد. این اوضاع گل آلود فرصت خوبی بود تا او آخرین ماهی هایش را از دریای زنگیم که حالا فقط یک مرداب بود بگیرد.
کمی بعد شوهرم به جرم بیماری عصبی حکم طلاق من را از دادگاه گرفت و هر دو فرزندم را نیز از من گرفتند. امروز آخرین التماسهایم بی اثر بود. دادگاه رای داد که چون بچه ها حاظر به دیدن من نیستند دیگر حق دیدن آنها را ندارم. آهی سرد کشید و به در خیره شد . انگار هنوز منتظر بود فرزندانش برگردند.ساعتی بعد وقتی از او جدا می شدم آسمان هنوز آبی بودو مردم گیج و سرگردان در رفت و آمد بودند روبه روی کلانتری شلوغ بود. به خودم می گفتم :چند نفر از این آ دمها برای امضا کردن سند بدبختی اشان اینجا جمع شده اند؟؟ صدای او در سرم می پیچید:( تا به حال کبوتری را دیده ای که نمی خواهد جوجه هایش لانه را ترک کنند؟) مطمئن بودم یاد آغوش مهربان و دستان نوازشگر مادردوباره بچه ها را به او باز می گرداند و جوجه ها وقتی پرواز را یاد بگیرند با مادر اوج خواهند گرفت..
این داستان بر مبنای واقعیت است . اگر قانون همه زندگی را نا خواسته از او گرفت ما ،با هم ، برای این مادر دعا کنیم .

نویسنده : مریم ناصری

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

بخش داستان

  • کارگاه داستان
  • کتاب داستان
  • کتاب ادبیات
  • نویسندگان ایرانی
  • نویسندگان خارجی
  گفتار 5 بسط خط طرح به داستان   مقدمه در گفتارهای پیشین گفته شد که چگونه «فکر اولیه» یا ...
آموزش فنون داستان نویسی گفتار 1داستان و انواع آن   مقدمه  «ادبیات داستانی» یا به تعبیر ...
گفتار 10  ابزار پردازش شخصیت   بعد از همه این حرف ها، می رسیم به این سوال که اصلا چطور شخصیت پردازی ...
گفتار 11   حادثه پردازي و کشمکش حادثه پردازي مصطفی مستور در مبانی داستان کوتاه می نویسد: ...
گفتار 13  تفاوت حادثه با اتفاق/انواع حادثه: تفاوت حادثه با اتفاق گفتیم حوادث نقش مهمی در شکل گیري و ...
گفتار 14  گفتگو نویسی   تعریف گفتگو یا دیالوگ: فرض کنید دارید داستان کوتاهی می نویسید که در آن ...
گفتار 15 صحنه و صحنه پردازی   «زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می‌گیرد، صحنه می‌گویند. ...
گفتار 16 زمان (Time)   در داستان حوادث بر بستر مکان و زمان چیده می‌شود. هر رویدادی در مکانی اتفاق ...
گفتار 17  رجوع به گذشته   نکاتی درباره رجوع به گذشته: نکته 1: رجوع به گذشته در برابر یادآوری ...
گفتار 2 داستان کوتاه   مقدمه داستان کوتاه ترجمه‌ی کلمه‌ی Short story انگلیسی و مترادف با ...
گفتار 3   ایده یا فکر اولیه   مقدمه از گوشه ی خیابان که راه می روید لحظه ای چشمتان به یک ...
گفتار 4 خط طرح چیست و چرا به آن نیاز داریم؟   مقدمه همان طور که در گفتار 3 گفته شد، خطور «فکر ...
گفتار 6   زاویه دید و انواع آن  زاویه ی دید زاویه ی دید یا Point of View  را تعریف کرده اند با ...
گفتار 7 کدام زاویه دید   محاسن زاویه ی دید اول شخص: الف: در روایت داستان توسط شخصیت اصلی (اول ...
گفتار 8 شخصیت در داستان کوتاه   مقدمه یکی از مهمترین مباحث داستان نویسی، بحث شخصیت پردازی است. ...
گفتار 9  انواع شخصیت در داستان کوتاه شخصیت اصلی و شخصیت فرعی شخصیت اصلی، فردی است که ماجرای ...
گفتار12   انواع کشمکش و ویژگی هاي آن گفتیم کشمکش داستانی یک نوع تقابل یا تضاد است میان دو چیز. ...
گفتار 18ظاهر داستان منظور از ظاهر داستان، کلمات، جملات، ترکیب‌ها، سجاوندی‌ (نقطه‌گذاری)ها، نحوه‌ی ...
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • »