حسن خلجی

نوشته شده در . ارسال شده در حرف خ

تصویر تست

حسن خلجی


اول اسفندماهِ سال ۷۴ در شهر زنجان متولد شده و الان ساکن شهر قیدار می باشد و تحصیلاتش را تا مقطع لیسانس روان شناسی ادامه داده است .
سرودن شعر را از ۱۳ سالگی آغاز کرده و از ۱۷ سالگی به صورت جدی وارد این عرصه شده است .
تا کنون شعرهایش به صورت پراکنده در چندکتاب چاپ شده.
در کارنامه ی هنری اش رتبه هایی در جشنواره های منطقه ای و استانی دیده می شود جشنواره هایی از قبیل
 فجر (استانی)، پرسش مهر،
 مدرسه ی عشق و....
اولین مجموعه غزلش با نام "زبانزد"
اردیبهشت سال ۹۶ از انتشارات هزاره ققنوس به چاپ رسیده مجموعه ی دوم غزل هایش به زودی منتشر خواهد شد.

غزل اول

بی تو درجان و جهان داغ اجل ریخته است
با تودر شهر جنون،شوق بغل ریخته است

گاه با خنده ی تو شهره به دیوانگی ام
قند لبخند شما روی عسل ریخته است

چشم من با قدمت قافیه را باخته و
مثل شهری که گسل روی گسل ریخته است

این غزلواره ی منظومه ی گیسوی شما
نظم مفعول و مفاعیل و فَعَل ریخته است

تاتو صحبت بکنی واژه به هم خواهد ریخت
پیش چشمان توصدجرعه غزل ریخته است

توتبسم زدی و دور تو چرخید زمین
بعد ازاین خنده،عسل روی زحل ریخته است

غزل دوم

بودنت مهر عمیقی ست،یقین است عزیز
قلب تو بکرترین جای زمین است عزیز

فکر من جز دل تو جای دگر نیست گلم
شوق چشمان تو مانند کمین است عزیز

لحظه ای دور شوی من نفسم می گیرد
بی تو حال منِ دیوانه همین است عزیز

بی هوا خنده نکن ، راه نرو، شعر نباف
ماه از دیدن تو خانه نشین است عزیز

دست من بود پرستشگه من بودی تو
چیزی ازسجده نگوصحبت دین است عزیز

هی تبسم کن و بر جسم غزل روح بپاش
تو اگر اخم کنی قصه حزین است عزیز



غزل سوم

خنده ات را سوی اقلیم غزل ها می برم
تو شبیه تکه ی ماهی ،امید مادرم

آخر ِ آبان بهاری کن هوای شهر را
هی بگو من دلبرخوش خنده ی یک شاعرم

با نفس های خودت صد کوچه را پرعطرکن
یا بگومن قطره ی ناب گلاب قمصرم

با صدای خنده ات آهسته و شیوا بگو:
گرچه مغرورم ولی زیبای قرنم ،محشرم

در نگاه تو تغزل بود و مهر و عاطفه
خنده ات را سوی اقلیم غزل ها می برم


غزل چهارم

 طوفان زده ام،گریه نکن،مسئله ای نیست
آغاز نکن بغض مرا،حوصله ای نیست

بعد از تو فقط منتظر معجزه بودم
بین من و مرگ غزلم فاصله ای نیست

هر لحظه نبودت به همم ریخت ولی تو
با لرزش من غصه نخور،زلزله ای نیست

بعداز تو به درک خودم و غصه رسیدم
از قسمت آواره شدن هم ،گله ای نیست

بارانی ام و زخمی یک حال غریبم
طوفان زده ام،گریه نکن،مسئله ای نیست

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران زنجان

چاپ