|  |   |  |   |

 

 

لینک تبلیغ شما

لینک تبلیغ شما

 

  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

یوسف خورشیدی

تصویر تست

یوسف خورشیدی


بابل.

   متولد۵۸

     دانشجوی روابط عمومی

                                 متاهل

 

نمونه اشعار
1
می وَزَد از هر طرف بادی که میسوزانَدَم
من برای سوختن اصلاً به دنیا آمدم

شعله ات را بیشتر کن بیشتر آتش بزن
من خمیری خام بی شک شعله ها میسازدَم

سرنوشت خاک زیرِ دست و پا افتادن است
سربلندم چون که پاهای شما میخوانَدَم

گر چه چون موجی مرا پس میزند روز دگر
شک ندارم توی آغوش خودش می آرَدَم

عشق یعنی درد، با لذت بیامیزد به هم
هر چه غیر از این اگر بوده ست قیدش را زدَم.

یوسف خورشیدی


2

تغییــر دادی رنگ لــاکِ ناخنت را
فهمیده ام... کوتاه کردی دامنت را
 
روبَـرنَگـــردان و نکن زیــرِ لباست
از من کبودی هایِ  روی گردنت را
 
دلشوره هایِ هرشَبَت را میشناسم
عطری که پاشیدی تنِ پیراهنت را
 
هر آنچه لازم بود را فهمیده ام...نه
مخفی نکن دیگر خیـانت کردنت را
 
هی تو...چه حالی میشوی وقتی ببینی
در کیفِ پولِ دوستت عکـسِ زنت را
 
هر چه ترا یادش میاندازد بســوزان
آتش بزن سیـــــگارهایِ بهمنت را.
 

یوسف خورشیدی


3
روزِ روشن ، چشمهای بی حیای صندلی
حرکتِ  زشت و شدیداً  نابجای صندلی

هر چه دل بوده ست برده از تمامِ دختران
طرح ِ  زیبا  و  قشنگِ  و  دلبرایِ   صندلی

پیچکی پیچیده بر دو ساقه تُرد و ظریف
حلقه  در  پاهایِ  دلدار ست  پایِ  صندلی

گر چه چون  آتشفشان سردست ، اما ناگهان
با  نشستن   می رود  بالا  دمایِ  صندلی

چون هوا در هر کجایِ ریه هامان هست آه
هر  کجا عشقی ست  آنجا  ردپایِ  صندلی

غبطه هایی سخت با من مانده در میآورم
روز  ادای ِ صندلی هر  شب ادایِ  صندلی

کاش میشد چون نسیمی تا در آغوشش کشم
تا در آغوشش  بگیرم  من  بجایِ  صندلی.


یوسف خورشیدی

4

شاید که بهتر باشد از هم دور باشیم
روی دو تا گل ما دو تا زنبور باشیم
 
تا کی برای یکدگر باید من و تو
در حال کادو کردن ساطور باشیم ؟!!!!
 
مثل صدای تلخ و ناکوکی که دایم
می اید از مضراب و یک سنتور باشیم
 
هر تکه ای ساز خودش را مینوازد
پیراهنی با وصله ای ناجور باشیم
 
با هم نمیسازیم و باید مدتی را
درگیر هم از نقطه های دور باشیم.


یوسف خورشیدی

5
باری اضــــافی ، آدمِ سر بــــــــــار بی تو-
یک زندگی یِ  سخت و  رِقَّت بــــــار بی تو-
 
با من کسی راضی به همصحبت  شدن  نیست
با من تمـــام ِ شهر بد رفتــــــــــار بی تو-
 
پس کوچه ها  را  پشت هم هر روز تـــا شب
طی میکنم این  راه  را ، هر بــــــــار بی تو-
 
یک کــاغذ و خودکــار و چــایِ تلخ هر شب
آتش به آتش ، نخ به نخ  سیگـــــــار بی تو-
 
یک زندگی یِ  فصــلی و سیـــــــــّار دارم
من کــولــه بارم  پشت  وانت بـــــار بی تو.
 
 یوسف خورشیدی

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران مازندران

چاپایمیل

  • شاعران-معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • »
  • شاعران منتخب معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • »