|  |   |  |   |

 

 

لینک تبلیغ شما

لینک تبلیغ شما

 

  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

منصور لهراسبي

تصویر تست

منصور لهراسبي

منصور لهراسبي هستم، متولد تيرماه 1348 در تهران، داراي مدرك كارشناسي در رشته مهندسي برق قدرت هستم.از سال ها پيش دلنوشته هايي رو روي كاغذ مي آوردم كه بعد ها به  آنها كمي نظم دادم تا بتوانم در قالب شعر  بازنويسي كنم.از شعراي معاصر شعر هاي فريدون مشيري را بسيار دوست ميدارم.

بيا باران
بيا باران هوايي ديگرم ده

به شبهايم نسيمي ديگرم ده
كجايي ،ترك گفتي عاشقي را

بيا من را به كامي ديگرم ده
به دستم تار مويي مانده باقي

به چنگم ، ناله هايي ديگرم ده
تمام جام هايم گشته خالي

بيا ساقي ، شرابي ديگرم ده
خيالم در هوايت مي زند پر

پريشانم ، ندايي ديگرم ده
نفس در سينه ام جايي ندارد

به لبهايت هوايي ديگرم ده
به كوي عاشقان راهم ندادند

شدم تنها ، خيالي ديگرم ده
شدم تشنه به راه ديدن تو

نگاهم كن ، سرابي ديگرم ده
ز دل تنگي پريشان گشته رويم

رخت بنما، قراري ديگرم ده
گنه كارم،پشيمانم ، سزا نيست

خدايي كن،مجالي ديگرم ده
به لهراسب نمانده اسب جنگي

بيا باران ، همايي ديگرم ده

2

مويه كردن  بهر مويت تا به كي
گريه  كردن  روبرويت تا به كي
عطر تو در عالمي پيچيد ه است
اين  نفس را تازه كردن تا به كي
بهر تو با پاي  جان ره  مي روم
اين قدم ها رنجه كردن تا به كي
اسب سركش بي مها با مي دود
با  صدايت  رام گشتن  تا به كي
نا رفيقان  چنگ در مويت كنند
غصه ها را  قصه كردن تا به كي
در فراق  تو  چه  شبها  مي رود
آه  گفتن  ، ناله  كردن تا به كي
ياد  باران  گونه ام  تر  ميكند
به  اميدي  دل  سپردن  تا به كي
در  بيابان ها  به شوقت  مي دوم
درسرابت  جان  سپردن  تا به كي
برق چشمت  قلبم  آتش مي زند
خيره  ماندن  در  نگاهت تا به كي
ناي ني هر دم به گوشم مي خورد
شعر  گفتن  در  رثایت  تا به كي
جان  باران  خاطرم  آشفته  است          
بي تو ماندن  در  جهانم تا به كي

 3

     ديرآمدي

آمـدي از راه دور امـا كمـي ديـر آمـدي 

آتش اندر دل فكندي پس چرا دير آمدي

گفته بودي تا سحر بنشين به پايم مي رسم

 ماه و خورشيدي نمانده پس چرا دير آمدي

گفته بودي عاشقي،پروانه اي ،گردم بچرخي تا ابد

 من هزاران شمع بودم سوختم  دير آمدي

آسمـانهـا را خـدايي  تـو جهـاني را ملك   

 مرد مسكيني چو من در درگهت دير امدي

آب دريا را بخواهي جمله گي موجي شوند

 قطره اي اشكم رهايم كن چرا دير آمدي

مشـك و عنبـر ها بيارند عطر اگينت كنند

 صـدر بـر پيشـانيـم مالند  چرا دير آمدي

عمـر تـو پـاينـده بـادا ،لذتت هم بيكران   

 من دمي را بر نتابم  پس چرا دير امدي

اشـرف خـلق خـدا را بنـده بـاشـم تا ابد 

 بنده گي زيبنده باشد  پس چرا دير امدي

 

 

 

برچسب ها: شاعران معاصر

چاپایمیل

  • شاعران-معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • »
  • شاعران منتخب معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • »