اين پياده ميشود، آن وزير ميشود
صفحه چيده ميشود، دار و گير ميشود
اين يكي فداي شاه، آن يكي فداي رُخ
در پيادگان چه زود مرگ و مير ميشود
فيل كجروي كند، اين سرشت فيلهاست
كجروي در اين مقام دلپذير ميشود
• شهود شرقى
شهود
شاعرانه شرقى. آنچه مى توان درباره غزل هاى استاد همه ما، جناب اميرهوشنگ
ابتهاج (هـ. الف. سايه) گفت. مى گويى شعر متكى بر زبان است؟ يا حتى
حادثه اى در زبان؟ مى گويى شعر تصوير است؟ مى گويى شعر ساختار و فرم است؟
شعر محتواست؟ شعر به كارگيرى غيرمتعارف زبان است؟ نمى دانم. شايد اين همه
بخشى يا بخش هايى از شعر باشند. شايد اينها دلخوشى اهل نقد و اهل ادب
باشد. عيبى هم ندارد. اما آنچه موجب مى شود تو با شعر به خلوت برسى، با دل
و جان و رگ و پى حس اش كنى، به زمزمه اش بپردازى، بارى از روى شانه روحت
بردارد، همان شهود است، انگار تو با كلمات يكى شده اى و كلمات در تو به
يگانگى رسيده اند.