spacer
صفحه اصلي arrow شاعران ایران و جهان arrow شاعران جوان arrow محبوبه بزم آرا جستجو در سایت
spacer

آمار بازديد از سايت

بازدیدکنندگان: 753548
 
محبوبه بزم آرا ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

Image

محبوبه بزم آرا

1

تا پرنده شدن

 

چقدر پنجره دور است تا پرنده شدن

براي يك زن تنها ميان اينهمه تن

به بادهاي جهان آشناتر از هر دشت

به روشناي غمش ماه آسمان روشن

زني كه چادري از جنس ابرها دارد

و چشمهاش كه زل مي زند مدام به من

پر از ستاره براي شمردن است امشب

چقدر خسته ام اما... چقدر بي روزن!

اتاق پر شده از عنكبوتهاي سياه

كه مي تنند مرا در شمايل يك زن

نه با خودش چمدان برد نه كتاب نه عشق

زني كه گمشده در ازدحام راه آهن

2

    دو چشم قهوه ای

 

دو بافه گندم گيسو، تنوري از هيجان

و خوشه چين نگاه تو ظهر تابستان

هلاك قطره اي از طعم ترك چشمانت

و جرعه نوش غزلهاي داغ آن فنجان

كه نقش مبهم خوشبختيم در آن جاريست

كه ماه روشن پيشانيم نشسته در آن

نمي شود كه مرا ميهمان كنيد آقا

به جاي آن نخ سيگار روي لبهاتان

نمي شود كه سرانگشت من گره بزند

مسير موي شما را به بادهاي جهان

نمي شود كه در آغوش من رقم بخورد

ميان اينهمه ترديد كفر يا ايمان؟

كتاب مي شوم آيا به روي تاقچه اش

و يا دو شاخه مريم ميان آن گلدان؟

*

مرا به دورترين قصه مي دهد پ‍ژواك

دو چشم قهوه اي از جنس سنگ كوهستان...

 

3

کودک یک اتفاق 

 

 

 

سياه چشم ،سيه مو،سياه بخت منم

كه وعده گاه غروب كلاغهاست تنم

به ماه زل زدي و عكس من در آب افتاد

به آب زل زدي و قرص ماه شد كفنم

تو مست چيدن سرشاخه هاي من بودي

كه دستهاي تو را باد چيد از بدنم

كه بر سكوت من آوار شد ترانه تو

و در گلوي تو پيچيد بوي سوختنم

به ابر تكيه زدم آسمان تكانم داد

تپيد كودك يك اتفاق در بدنم

*

سياه چشم سيه مو سپيده مهتاب

كه قبله گاه تمام پرنده هاست تنم

 

4

 

قهوه را با شكر نمي خواهم

 

 

 ميهمان دو چشم قهوه ايم، قهوه را با شكر نمي خواهم

از كتاب هزار و يكشب تو صفحه اي بيشتر نمي خواهم

ظهر شهريور است هرم تنت مي تپد آفتاب در بدنت

من ولي از تنور پيرهنت جز تبي مختصر نمي خواهم

تا كه زنجير مهرباني تو دست و پا گير رفتنم نشود

از شب خوشه هاي انگورت مستي مستمر نمي خواهم

خسته از خوابهاي شيرينم هيجاني ببار بر جانم

من به آشوب عشق مشتاقم يار بي دردسر نمي خواهم!

 

5

 

همان دو چشم سياه

 

دچار اينهمه اندوههاي پي در پي

كه ريخت بر دل من آسمان ابري دي

برقص دشت پريشاني مرا در باد

بريز غربت چوپاني مرا در ني

هنوز چشم تو روشن ترين سوال من است

از آسمان نشابور تا حوالي ري

دو تازيانه سنگين همان دو چشم سياه

اگر به اسب پريشانيم نمي زد هي

تب سفر به جنونم اگر نمي بخشيد

كه خوان اول اين جاده هم نمي شد طي

*

بگو هنوز مرا تاب سوگواري هست

به داغهاي عزيزي كه مي رسند از پي...

 

 

 

spacer

spacer


Developed By Parsset group