spacer
صفحه اصلي arrow شاعران جوان arrow امیر حسین سام جستجو در سایت
spacer

ورود و خروج

عضویت در این سایت آزاد بوده
و شما با تکمیل فرم عضویت
از امکانات سایت بهره مند
خواهید شد.
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

نظرسنجی

شما دوستدار چه نوع سبک شعری هستید؟
  

آمار بازديد از سايت

بازدیدکنندگان: 753422
لینکهای مرتبط

 


           ساعت ایران

 

      گزیده ی

گلستان سعدی 

******************** 

  لغت نامه  دهخدا

شادروان علی اکبر دهخدا 

   استاد علی اکبر دهخدا

 

 

 

 

 

 

 

********** 

 
امیر حسین سام ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

Image

امیر حسین سام

من شاد و بی‌خواب از توام...۱۷

خود را به خفتن می زنی، وقتی صدایت می‌زنم
گویی که با این حیله‌ها، تنها رهایت می‌کنم؟!

هی پلک چشمت می‌پرد، مکر تو را لو می‌دهد!
چشمان خود را بسته‌ای، بیداری امّا ای صنم!

نیرنگ تو بیرنگ شد، در پیش چشم جان من
بس کن که من از روی تو، حاشا اگر دل برکنم

ای جان جان صبحدم، بیگانه‌ای با خواب و غم!
من شاد و بی‌خواب از توام، ای نور چشم روشنم

تنها رهایت کی کنم؟ تو با منی هر صبح و شب
آمیخته با عطر تو، هم جان و هم پیراهنم
 
از کار و بار و کسب خود، افتاده عقل بی‌نوا
چون برندارد عشق تو، یک لحظه دست از دامنم
 

 تهران، ساعت ۱ بامداد ۱۰ بهمن ۱۳۸۵

 

ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!
ای تو شور آبشاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

ای شراب آسمانی، ای طلوع مهربانی
با تو شد خورشید خندان، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

ای که نامت گشته ذکر هر دم جان و روانم
ای شفای درد پنهان، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

سرزدی چون ماه تازه، خنده بر لب، تیغ بر کف
آمدی ای عید قربان! خوش رسیدی، خوش رسیدی!

آمدی چون سیل جوشان ، بی‌خبر، ناگه، خروشان
تا کنی این خانه ویران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

خانه‌ی عقل زبون را، عقل سرد تیره‌گون را
کرده‌ای با خاک یکسان، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

شعر می‌جوشد ز من، هر لحظه، هر شب، هر سحرگه
از تو شد این چشمه جوشان، خوش رسیدی، خوش رسیدی!

۶ بهمن ۱۳۸۵
 

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب ...۱۵

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من


تهران، ۳ بهمن ۱۳۸۵

«اتممت علیکم نعمتی»۱۴

این نعمت حضور تو، بر من تمام باد
وین سایه‌ی مبارک تو مستدام باد

این مستی خجسته که بی‌منّت شراب
آورده‌ای برای دل من، مدام باد

این خلوت شبانه و موسیقی سکوت
بر گوش هوش جان و روانم، به‌ کام باد

این حال خوش که وقت سحر هدیه ‌داده‌ای
‌همراه و همنشین دلم، صبح و شام باد

این قلب بی‌قرار که آرام از او گریخت
از نفحه‌ی خوش نفست پرسلام باد

امشب من از خیال تو بی‌خواب گشته‌ام
سلطان عالمم به چنین شب غلام باد!..


تهران، ۴.۳۰ دقیقه‌ی بامداد ۱۸ ژانویه ۲۰۰۷

 گوشم سخن‌های نو خوانده‌ای… ۱۳

تو چون با منی، دو جهان با من است
نشانی از آن بی‌نشان با من است

ز عشقی که باریده‌ای بر دلم
صفای دل آسمان با من است

غمت آنچنان در دلم جا گرفت
که آن شادی جاودان با من است

چنان موج، مجنون و رقصان شوم
که سودای آن بیکران با من است

به دورت نه تنها منم در سماع
که انبوه این کهکشان با من است

به گوشم سخن‌های نو خوانده‌ای
که شعری چو باران، روان با من است

۴.۳۰ دقیقه‌ی بامداد ۱۵ ژانویه

ا
 

spacer

spacer


Developed By Parsset group