spacer
صفحه اصلي arrow شاعران ایران و جهان arrow شاعران جوان arrow معصومه شیخمرادی جستجو در سایت
spacer

آمار بازديد از سايت

بازدیدکنندگان: 753926
 
معصومه شیخمرادی ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
۲۱ آذر ۱۳۸۶

Image

1

در آسمانها مانده ام بال وپرت باشم

تا فكر پروازي دوباره درسرت باشم

اي آتش تنها مراحل كن ميان خود

اين بار رابگذار من پيغمبرت باشم

از آتشت باغ وگلستاني نمي خواهم

من رابسوزان مشتي از خاكسترت باشم

...

يك لحظه هم بامرگ نوح من نياميزي

من حاضرم يك عمرطفل كافرت باشم

دردي عميقم ...آنقدر...  از من نشاني نيست

شايد كه زخم كهنه اي برپيكرت باشم

هي فكر كن شايد كه چيزي يادت افتادو...

هي فكركن ...شايد درعمق باورت باشم

...

ديوانه ي زرتشتي ام! خامو شي ات كفرست

من رابسوزان مشتي از خاكسترت باشم

 

 

2

برای کودک من قصه ات تمام شده

شبش پراز تب وتنهایی و جذام شده

تمام سهم تو ازمن سکوت خواهد شد

که درمرام جدیدم سخن حرام شده

من ازقبیله ی عشاق نیستم سنگم

که سهم شیطنت بچه های خام شده

...

...

تو را نمی شکنم تو برادر غزلی

و خو ا هران  مرا  شعر   التیام   شده

کبیر کوه* غمم را کسی نمی فهمد

که شهر سخت دلش غرق ازدحام شده

کسی که قصه نباشد کسی که کوهکن است

کسی که هست ولی قصه اش تمام شده

کبیرکوه :کوهی درایلام

 

 

3

دریای کوچکم شو که من هم پری شوم

آرام لای  تاب  و  تبت  بستری  شوم

هی موج موج بال وپرم را ببوسی و

از بوسه ات بمیرم و خاکستری شوم

هی اشک می شوی که تنم سبزتر شود

من هم به دور روح تو نیلو فری شوم

انگشتر عقیق سلیمانی ات کجاست

تا من عروس خانه ی پیغمبری شوم

من با تمام حادثه ها دست می دهم

تا معدن طلای تورا مشتری شوم

 

 

4

خوابش پریدو بعد خودش را که بند کرد

پیش خودش صدای تورا هی بلند کرد

کم کم نشست توی رلی باب میل تو

خودرا که گریه بود بگو و بخند کرد

خودرا گذاشت جای تو هی غصه می خورد

دل را میان تلخی روح تو قند کرد

در چشمهای فلسفی و گیج نیچه ایت

ابرو کمان کشید ه وگیسو کمند کرد

اینها فقط خیال خوشی بودو می گذشت

یک عمر باتوو دل خود چون وچند کرد

این چون وچندها که حسابی بزرگتر...

خودراگرفته ازتو پراز قیدوبند کرد

وقتی تمام استرس عشق را مکید

حالش به هم ...به هم...به همه چیز گندزد

 

آدرس وبلاگ

http://asrin136.blogfa.com/

 

spacer

spacer


Developed By Parsset group