spacer
صفحه اصلي arrow شاعران ایران و جهان arrow شاعران جوان arrow سید عبدالحمید ضیایی جستجو در سایت
spacer

آمار بازديد از سايت

بازدیدکنندگان: 744556
 
سید عبدالحمید ضیایی ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
۱۶ دي ۱۳۸۶

Image

سید عبدالحمید ضیایی

تازه کن کفر مرا

زلف افشاندي ؛ كه از نو فتنه انگيزي كني

در نشابورِ دلم ، يغمايِ چنگيزي كني

  1    

بلخ تا قونيه ،  در اندوهِ مولانا ..... و تو

تازه مي خواهي كه ياد شمس تبريزي كني ؟

مثل اشك افتاده ايم از چشمِ اهل روزگار 

يادي از ما كاش – جاي اين كه بگريزي – كني

اي دل ات بازار شام عشق هاي دیگران !

چند وچند از گوشه گيران ، ديده پرهيزي كني؟

تازه كن كفر مرا ، تا كي به زرق و برق زهد

آهن زنگاري ام را ، رنگ آميزي كني؟

مي رسد آتش نگاهي ، جرعه نوش بادها

اي دل عاشق ! مبادا آبروريزي كني ! ...

2

كتابت مي كنم بر شعله ها ، اندوه  دريا را
به نام عشق  ، عشقی بي مخاطب ، آن كه او ما را ...

ببين ! در قحطِ معنا  ، در مه اوراد  ، دلتنگ ام
تو را ، يا حضرت معشوق ! چون قويي كه دريا را

دچارم؛ مثل تاويلي غريب از كهنه مكتوبي
كه در هر سطر و بندش  ، وسوسه ـ دردِ  زليخا را ...

ميان اين همه اجسادِ زيبا ، تلخ مي گريم
مبادا گم كنم آن لذت همخوابگي با .... را 

نه چنگي مي زند بر دل شرابي ، تار گيسويي
نه ديگر اشتياقي ،  فهم " سقراط"  و  "دريدا" را ...

همان ام !  رنجِ سرگردانِ  روزِ اول خلقت
و با خود مي برم انبوهي از اما و آيا  را

جهان ، انشايِ وهم آلود و ناچار خدايان است
مگر اي مرگ! تو معنا كني اين كهنه رويا را ...

آخرین بروز رسانی ( ۰۸ اسفند ۱۳۸۶ )
 

spacer

spacer


Developed By Parsset group