|
۱۶ دي ۱۳۸۶ |
|
سعید بیابانکی
تیرای چراغ برق شهر ما
روشنایی رو شبا دار می زنن
با یه مشت آگهی هفته و سال
روز و شب مرگ و دارن جار می زنن :
*
سه روز از رفتن مادرم گذشت
هفت روز از گم شدن برادرم
چل روز از دود شدن همسایه مون
یه سال از مجلس ختم پدرم
*
شمعای سقاخونه دود شدن
اسمی از سقا نموند ساقی نموند
باد زد و آگهی یا رو پاره کرد
رو دیوار غیر هوالباقی نموند
*
با سه قطره خون یه شب سرخ کنین
برگای سیاه تقویم منو
با شمام آی دیوارا جار بزنین
یه روزم مجلس ترحیم منو ...
|
|
آخرین بروز رسانی ( ۱۶ دي ۱۳۸۶ )
|