از صافی عشق بگــذران نابم کن
در جام عطش بریز و سیرابم کن
از همهمه سکوت در غربت شب
بیدار شدم، قصه بگو، خوابم کن
***
بی چشم تو من چراغ را گم کردم
برف آمـــــــــد و راه باغ را گم کردم
از حسن ختام قصه بیهوده نگو...
چون اول خط کــــــلاغ را گم کردم
***
هر چــــــند که راه دل ما دور نبــود
پا بسته و دل شکسته مقدور نبود
فرمان حـــــضور عشق روی لب تـو
جاری شد و خشکید ولی شور نبود
***
آرام نشو، دوباره بی تابم کن
از ابر پرم عاشق مهتــابم کن
در پنجره سیاه چشمان سکوت
دور از نظر ستاره ها قابم کن
***
دریاچه چشم تو نمک گیرم کرد
از عالم و آدم به خدا سیرم کرد
یک لحظه نگاه شور تو بی انصاف
تا روز قیامت غل و زنجــیرم کرد
***
هرچند سطور شب مقرمط زده شد
تکواژه نور در دلم خط زده شد
باران ستاره بر مرکب باریـــــد
هر بار قلم به نام تو قط زده شد
***
سرما و دو دست من و هایی در برف
گـم شد دل من دوباره جـایی در برف
بی چـاره شبیه دل من می لرزد...
گـــنجشک میان رد پایـی در برف
***
...............بسته ام درکم کن(رباعی در دست تعمیر است)
فرمول ترا شکسته ام درکم کن
ارقام به جای کسر مطلب تاکی؟
از جبر و حساب خسته ام درکم کن
***
این پنجره از منظره ها بیزار است
آن پنجره رو به کوچه تکرار است
در کالـبد پنـجره ها نوری نیست
پشت همهء پنجره ها دیوار است
http://kakuti.blogfa.com/