|
محمدرضا کهنسال
ای کاش که قلب من طلسمت بشود.
اینگونه مگر لایق اسمت بشود.
بانو به خودش قسم خدا بخشنده
است.
سهم منی و الهی قسمت بشود.
------------------------------
هرچند کلام شعر من محترم است.
اما بخدا مرگ برای تو کم است.
صدبار اگر بمیری و زنده شوی.
آسانتر از آن درد که من می کشم
است.
2
سلام سالروز آزادی خرمشهر مبارک به روزیم با غزلی بسیار قدیمی از شاعری جوان "
محمد رضا کهن سال"
گلدان لب پنجره در خاطره ها ماند
در خاطره ها مهر من و قهر شما ماند
دلگیر چنان شام پس از کوچ مسافر
یک کوچه و غمناکترین حال و هوا ماند
دلخوش نکنیدم به پریدن به گذشتن
وقتی دل من در قفس خاطره جا ماند
من نیستم و بیشتر از آینه گویاست
تصویر غزلهام که در قاب صدا ماند
3
با کوله بار خستگی از ماجرای تو
دریک غروب سرد نوشتم برای تو
سرخط نامه عرض سلام آشنای من
باری رسیده آخر خط آشنای تو
دیدی غروب و حال و هوایی گرفته شد
سهم دل تپیده من در هوای تو
تنهایی تو یک شب تاریک و ماندگار
من آن شهاب رد شده از لحظه های تو
نامه بدل به نامه اعمال می شود
چون سرنوشت خویش نوشتم به پای تو
|