|
بوقراننده ها بدون سبب بوق مي زنند |
|
|
|
|
۲۵ فروردين ۱۳۸۷ |
|
راننده ها بدون سبب بوق مي زنند
هنگام ظهر و نيمه شب بوق مي زنند
اين سالکان راه درين وادي فنا
گويي که در طريق طلب بوق مي زنند
معناي بوق، گاه سلام است و گاه فحش
يعني براي عرض ادب بوق مي زنند
گاهي به جاي زنگ زدن يا که در زدن
جان ترا رسانده به لب بوق مي زنند
گاهي به رسم غصه و اندوه يا عزا
گاهي ز فرط شور و طرب بوق مي زنند
تيم فلان اگر ببرد وا مصيبتاست
گر باخت هم ز رنج و تعب بوق مي زنند
گاهي به معني غر و ليچار و اعتراض
گاهي ز روي لهو و لعب بوق مي زنند
بينند اگر مسافري از زمره نساء
با ديدنش رجال عزب بوق مي زنند
گر في المثل عروس کشاني به راه بود
ديگر بيا ببين که عجب بوق مي زنند
هنگام راه بندان نزديک چار راه
هنگام ترس و لرزه و تب بوق مي زنند
يا مي زنند از تو جلو، دست روي بوق
آن هم اگر نشد ز عقب بوق مي زنند
تا آنکه وا شود گره کور ازدحام
رانندگان وجب به وجب بوق مي زنند
رنگ چراغ، قرمز اگر، سبز اگر شود
راننده ها بدون سبب بوق مي زنند
اکنون اگر که نيمه شعبان بود به فرض
تا سال بعد ماه رجب بوق مي زنند
|