|
۲۵ فروردين ۱۳۸۷ |
|
ي رسد دست تمام شاعران
متن دعوتنامه اي شيک و گران
نامه از ارشاد قزوين آمده
مثل سوغاتي که از چين آمده
عده اي دعوت شفاهي مي شوند
شاعران في الفور راهي مي شوند
جشن ميلاد عبيد است اين زمان
پاي مي کوبند رندان جهان
قلب شعر اينک به قزوين مي تپد
عاشقان اين قلب همچنين مي تپد
اندک اندک جمع مستان مي رسند
شاعران اهل کاشان مي رسند
عارفاني پخته و اهل قلم
فيض و قصاب و کليم و محتشم
شاعران از شهر شيراز آمده
با هزاران عشوه و ناز آمده
حافظ از خللر شراب آورده است
يک بغل حرف حساب آورده است
بعد از آن نوبت به سعدي مي رسد
رند شيرازي بعدي مي رسد
از گلستانش ورق آورده است
گل طبق روي طبق آورده است
قره العين از ميان بانوان
مي کند بسيار استقبالشان
با متانت رابعه بنت کعب
را نشاند گوشه اي در آن عقب
در کنار رابعه، پروين، فروغ
و خلاصه مي شود مجلس شلوغ
چند شاعر اهل حال و مَشت ِ مَشت
وارد مجلس شدند از راه رشت
طالب از آمل، ز لاهيجان حزين
آمده با وانت ممد معين
سيد اشرف چون نسيمي از شمال
مي رسد با چند کيسه پرتقال
از ره تبريز هم شمس الشموس
مي رسد از دور با يک اتوبوس
همره ايشان جناب مولوي
هديه آورده کتاب مثنوي
زنگ زد آنجا موبايل مولوي
گفت: الو، به! بيدل آقا دهلوي
گفت پروازم اگر تأخير داشت
اين امير خسرو کمي تقصير داشت
آشپزش را گفت آقاي عبيد
جشن ميلاد من است و روز عيد
مي رسد از هند مهماني عزيز
در غذايش بيشتر فلفل بريز
((بوي جوي موليان آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي))
شاعران تا از درآمد رودکي
مي کنند احساس طفلي، کودکي
پيش پايش قوچ قرباني کند
اين مهم، قصاب کاشاني کند
طبع فردوسي، حماسي مي شود
ناگهان شعرش سياسي مي شود
تند برمي خيزد از روي زمين
رودکي گويد ابوالقاسم بشين
هرکسي هر جاي مجلس هر طرف
مي کند خود مشکلش را بر طرف
وحشي و اهلي کمي قاطي شدند
بعد هم مشغول الواطي شدند
ايرج آنجا سرفرازي مي کند
با جواني، حکم بازي مي کند
تا نگه عارف به ايرج مي کند
گوشه ابروي خود کج مي کند
مي نهد پا پيش، آقاي وصال:
جان من اين دفعه را هم بي خيال
شاطر عباس است و نان شيرمال
شير مالش هست در حد کمال
شير مال او عجب پف مي کند
مي رسد هر کس تعارف مي کند
يک طرف سعدي و عرفي و سروش
خواجوي کرمان و بانگ نوش نوش
آن طرف شور نظامي را ببين
جام گرداني جامي را ببين
لنگ بر دست و پاتيل و يک کتي
مي رسد آن شاعر اخسيکتي
مي کشد خيام سويي عربده
گويد ش عطار: همشهري بَده!
بابا طاهر آن طرف چيز مي کند
بِبِبخشيد استريپتيز مي کند
مي رسند از راه جمعي محتسب
مي شود اوضاع مجلس منقلب
انوري همراه با ابن يمين
مي خزد پشت دقيقي و حزين
فتحعلي خان صبا گويد چنين
پيش مي آد اين مسائل هول نشين
اين قضيه زود سَمبَل مي شود
يک تراول مي دهيم حل مي شود
شاهِ عرفان نعمت الله ولي
محتسب را گفت با صوت جلي
گويمت يک نکته آن را گوش کن
ور خطا گفتم مرا خاموش کن:
پشت بر اين حلقه رندان مکن
هر چه خواهي کن وليکن آن مکن
|