spacer
صفحه اصلي arrow شاعران ایران و جهان arrow شعر طنز arrow سبک شناسی جستجو در سایت
spacer

آمار بازديد از سايت

بازدیدکنندگان: 294922
 
سبک شناسی چاپ ارسال به دوست
۲۵ فروردين ۱۳۸۷

Image

سبک خراساني

هر کجا ايدون و ايدر شد زياد
سبک ترکستان فرا يادم مي آد

هيچ تمساحي شبيه کبک نيست
مَرمَرا يک بيت از اين سبک نيست

در خراساني ادب، يک محور است
دلبر اينجا غالباً يک دختر است

چون به گندم اعتنا کم مي شود
شعرها هم شعر آدم مي شود

گاه توصيف بهار است و خزان
گاه شرح بوي جوي موليان

چون جهانش جز فسون و باد نيست
مي توان با دلبرانش شاد زيست

شعرها بسيار صاف و ساده اند
دلنشين چون لقمه اي آماده اند

بيت ها از علم و عرفان، خالي است
عاشقي مفهوم فارغ بالي است

در خراسان به زاهد کار نيست
چون که زاهد آدمي نمدار نيست

مست ها اينجا کمي قُد مي شوند
خانه ها ميخانه سر خود مي شوند

عاشق اينجا هست دائم در وصال
عشقبازي مي کند در طول سال

گونه در اين سبک برگ ياس نيست
عقل موجود است اگر احساس نيست

شاعر اَر وصف طبيعت مي کند
با درختان ساده صحبت مي کند

دير جوش و زود باور مي شود
در تخيل معتدل تر مي شود

واژه هايي مثل پور و گيو و دخت
مي کند اين سبک را گاهي زُمُخت

شاعران با اغنيا بُر مي خورند
باده مي ريزند و شُرشُر مي خورند

در بيابان، در خيابان، در حياط
شاد و شنگولند و سرشار از نشاط

دائماً انگور بازي مي کنند
دسته جمعي باده سازي مي کنند

هر زمان ممدوحشان خَر مي شود
جيبهايشان کيسه زر مي شود

اول پاييز خَز مي آورند
بادهاي خوب وَز مي آورند

در قصايد عالي اند و بيستند
با غزل چندان موافق نيستند

هر زمان در تنگنا کف مي کنند
واژه ها را هي مخفف مي کنند

وزن وقتي اندکي بد مي شود
هي ممدّد، هي مشّدد مي شود

روز و شب با خود تکلم مي کنند
شعر مي گويند و هي گم مي کنند

از قضا دور است شاعر وز قد ر
اختيار از خويش دارد هر نفر

شاعر اين سبک مردي طوسي است
او حکيم خوش سخن فردوسي است

شعر تا آهنگ عرفاني گرفت
روي از سبک خراساني گرفت

بعد ازين معشوق، ساقي مي شود
نوبت سبک عراقي مي شود



سبک عراقي

هر زمان معشوق ياغي مي شود
نوبت سبک عراقي مي شود

شاعر سبک عراقي خسته نيست
جمعه هم ميخانه هايش بسته نيست

شيخ و زاهد عاشق هم مي شوند
راست مي گردند و هي خم مي شوند

در تمام شهر حتي يک نفر
نيست از اين زاهدان منفور تر

با مشايخ يک نفر هم خوب نيست
شيخ در اين جامعه محبوب نيست

آسمان و ريسمان آن کم است
شاعر سبک عراقي آدم است

دلبران هستند همچون پادشا
عاشق بيچاره کمتر از گدا

دائماً از هجر صحبت مي کنند
الغرض خيلي اذيت مي کنند

پيرعاشق تا در آيد روز و شب
وعده ديدار مي افتد عقب

عاقبت دلبر جواني مي کند
با رقيبانش تباني مي کند

در وظائف چون تداخل مي شود
عاشق بيچاره هم خُل مي شود

بعد ديگر نوبت ديوانه هاست
ماجراي شمع با پروانه هاست

روز و شب را يار تعيين مي کند
کام را او تلخ و شيرين مي کند

تا سوار اسب و اشتر مي شود
جان عاشق از تعب پر مي شود

بس که مي گريد به دنبال اِبل
مي رود تا نيمه محمل توي گِل

يار تو از يک شکاف پنجره
با نگاه دزدکي دل مي بره

زلف را وقتي مرتب مي کند
روز عاشق را چُنان شب مي کند

عاشقان هر چند نرمي مي کنند
دلبران بازار گرمي مي کنند

ناگهان يار از ميان گم مي شود
مي رود معشوق مردم مي شود

عاشق بيچاره از فرط جنون
مي شود ديوانه تر از قبل از اون

مدتي ميل ملامت مي کند
در مجامع کشف عورت مي کند

بس که عاشق مي شود در گير عشق
عشق پيرش مي شود، او پير عشق

دلبر آگه مي شود از ماجرا
مي شود دير آمدي حالا چرا؟

بلبل اينجا عاشق شاخ گل است
شوهر گل در حقيقت بلبل است

بلبل و گل زير سقف يک لحاف
تا سحر هستند مشغول عفاف

مثل پروانه ز شوق سوختن
شمع مي ميرد براي انجمن

گاه دلبر هست بي روپوش و ستر
قد دلبر مي شود گاهي سه متر

قد عادي تا صنوبر مي شود
نوع دلبر صد برابر مي شود

هيچ کاري در عراقي عار نيست
زين سبب اينجا کسي بيکار نيست

شيخ و زاهد خود فروشي مي کنند
رند و عارف باده نوشي مي کنند

عارفان پيش از نماز يوميه
باده مي نوشند تا اين ناحيه

بعد هر رکعت که مي خوانند باز
باده مي نوشند مابين نماز

چون شرابش نيست از جنس سن ايچ
الکل اصلاً داخل آن نيست هيچ

وصل اينجا اتفاقي نادر است
گر بيفتد در خيال شاعراست

وقتي از معشوق مي گيرند کام
نيست منظور کسي فعل حرام

عاشقي وقتي مسجل مي شود
مشکل اين کارها حل مي شود

چون تغزل در قوانين محور است
شاعر اينجا با غزل راحت تر است

در قصايد ناشي اند و ناتوان
چون قصيده نيست جاي اين زبان

سهل گفت و ممتنع با آب و تاب
مصلح الدين آن جناب مستطاب

تا بر آيد از پس هر مسأله
سعدي از اين سبک شد سعدي، بله



سبک هندي

شعر تا خالي ز رندي مي شود
دور، دور سبک هندي مي شود

رند سبک هند، شخص شاعر ست
او که در کشف مضامين سحر است

مي رود هر جا که مي خواهد دلش
با مجوز از مراد بي دلش

سبک هندي، سبک بنگ و رنگهاست
سبک هم صحبت شدن با سنگهاست

با علف، با ناودان، با سوسمار
با ملخ، با نرد بان، با زهرمار

واژه هايش پيش پا افتاده است
از همين مفهومهاي ساده است

شاعر اما با کمي آمادگي
سخت مي اندازدش از سادگي

بس که با مفهومها ور مي رود
رشته حرف از کفش در مي رود

بعد مي پيچد به پاي آسمان
دست مي اندازد آن سوي زمان

مي کشد ناهيد را روي زمين
سُرمه مي مالد بر ابروي زمين

ديگ ذوقش کَم کَمک سر مي رود
مي نشيند با خودش ور مي رود

از تفنن بعد از اين کار قوي
مي رود تا چرخ چهارم تا مسيح

يک خر از اصطبل او کِش مي رود
با خر عيسي به گردش مي رود

مي رود با خر به سوي مشتري
بعد از آن هم تا مدار آخري

مي خورد نظم فلک آخر به هم
کهکشان را مي زند آخر به هم

مي رسد جبريل از ره ناگهان
کيستي اي خر سوار مهربان

حضرت شاعر نگاهش مي کند
حضرت جبريل هم غش مي کند

وحي بر شاعر چو نازل مي شود
خر ميان آسمان ول مي شود

 

spacer

spacer


Developed By Parsset group