|
دو گالن سن ايچ دگر هم بيار |
|
|
|
|
۲۷ فروردين ۱۳۸۷ |
|
الهي به آنان که جاهل شدند
ازين راه انسان کامل شدند
همان مردمان کله مخملي
همان مردم چاکرم داش علي
به شعبان بي مخ به طيب قسم
به داش فرمون و داش مصيب قسم
به زنجير و گزليک و تيغ و قمه
که ابزار الواط بود آن همه
الهي به آن دستمال تميز
که سازد مرا پيش ياران عزيز
به آن دستمالي که اين روزگار
فراوان شده است و عوض کرده کار
هماني که در جيب الواط بود
سجلّ همه مردم لات بود
هماني که در يزد مي بافتند
عزيزان از آن کارها يافتند
الهي به چاقوي قيصر قسم
کمک کن من هم به حالي رسم
کنون چاقوي تيز نايد به کار
فلک مي کند پوست را از خيار
الهي به نامردي مردمان
کزين وضع و بد بختي ام وارهان
درين کوچۀ خلوت پيچ پيچ
نماندست اين بنده را عشق هيچ
مرا از غم و غصه آزاد کن
خراب دل بنده آباد کن
چو دانيم پايان کار است هيچ
بيا تا بنوشيم چندي سن ايچ
سن ايچي به من ده که حال آورد
نجابت فزايد، کمال آورد
سن ايچي بياور که از من دگر
نباشد در اين جا سن ايچ نوش تر
سن ايچي به من ده که خوشدل شوم
رُخم سرخ گرديده، خوشگل شوم
سن ايچي که قيصر از آن مست کرد
زد و دشمن خويش را پست کرد
سن ايچي که تلخ است و شيرين بيان
کند بنده را شهرۀ عاشقان
بياور سن ايچي و در جام ريز
درونش دو قطره يخ پاک نيز
به آن کاسه ماست، نعنا بزن
خياري بياور وز آن پوست کن
سپس قطعه قطعه کن و خرد کن
که اين است از مزّه هاي کُهُن
به همراه کشک بادمجان و سير
بده تا روم بر فلک شير گير
دو گالن سن ايچ دگر هم بيار
که دلگيرم از گردش روزگار
|