|
۲۷ فروردين ۱۳۸۷ |
|
گفتني را فرصت گفتار نيست
ديدني را رخصت ديدار نيست
با حريفي از امانت دم زدم
گفت اينجا يک امانتدار نيست
رشوه خواري روبراهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
دور، دور بردن و چاپيدن است
لقمه را از ديگران قاپيدن است
در کنار غصب حق ديگران
راحت و آسوده دل خوابيدن است
رهزني گرچه گناهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
رهروان رفتند و تو جا مانده اي
مثل ما تنهاي تنها مانده اي
يکه تازان راه را طي کرده اند
خود چرا از ديگران وا مانده اي
گرچه دزدي اشتباهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
امشب و فردا مکن بيدار شو
کاهلي تا کي؟ سوار کار شو
خاصه با بلعيدن مال کسان
مثل آقازاده ها پروار شو
از چه کارت اشک و آهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
سوي خوشبختي ترا پل مي کشد
گر چه تا رسوا شوي تل مي کشد
غم مخور آن روز هم پرونده را
قاضي القضات خود گل مي کشد
گر نجنبيدي پگاهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
از حريفان زير ميزي را بگير
پول چاي و پول ديزي را بگير
از درشت و ريز، ناراضي مباش
هر درشتي را و ريزي را بگير
چون سرما بي کلاهه اصغري
شو سياه وگو سياهه اصغري
اي بسا خائن که دستش رو نشد
يا اگر شد صحبتي از او نشد
در حضور ملت محنت نصيب
علتش تعقيب و پرس و جو نشد
دزد يک پا پادشاهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
زين مقاله بگذاري داراي هوش
گويمت از لولوي يک سر دو گوش
ياغي دوران و چنگيز زمان
نام او را مادرش بنهاده بوش
مثل آب زير کاهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
بانيا خوبي و خوبان را ببين
مردم پابست ايمان را ببين
در کنار لاشه مردار هم
مثل عيسي باش و دندان را ببين
گو سياه و شو سياهه اصغري
شو سياه و گو سياهه اصغري
|