|
طوطیی با صاحبش میگفت دوش (مهر آئین) |
|
|
|
|
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ |
|
مهر آئین
طوطیی با صاحبش میگفت دوش
کم بکن تکرارحرفم شوخموش
من اگر تکرار بنمایم سخن
بی هُشم امّا توداری عقل وهوش
گرکه توباشی هشیواروزرنگ
برتو یک پندی دهم میدار گوش
گر که ازهوشت نبردی بهره ای
لااقل درفهم حرفهایت بکوش
باراول باخودت فکرت نما
حرف را باعقل وپندارت بجوش
تا زمانی حرف خود ناگفته ای
او اسیر توست خود باشی بهوش
گر که گفتی " ماند او تیری که از
چله اش گشته رها بیخود مکوش
تادگر باره همو بازآوری
آب رفته باز ناید جای خوش
حکمت اینکه بداده آن خدا
یک زبان برتو بهمراه دوگوش
یعنی اینکه یک بگو ودو شنو
درعمل برحکمتش هردم بکوش
پند دانایان شنو درزندگی
یا سخن دانسته برگو یا خموش
(مهرآیین ) شد اسیر این زبان
لیک پند عاقلان دارد بگوش
|