|
غـم هـا جـدا نمی شود از مــا،شما چطور؟(علی سعادتخانی) |
|
|
|
|
۱۶ دي ۱۳۸۷ |
|
علی سعادتخانی
غـم هـا جـدا نمی شود از مــا،شما چطور؟
وا کــرده ایــــم دست تمنا، شما چطور؟
دردا که در کرانــهِِ ایـن کـهـنه روزگـــار
مـا مانده ایم و خیلِ تماشا، شما چطور؟
مـائیم و رنج نــامـهِ دشتِ عـطـش زده
گـم گشته در حــوالـیِ دریا ،شما چطور؟
هـابیل را بـه مسلخ قـابیل مـی بـرنـــد
مُـــردیم از شقاوت دنـیــا، شما چـطـور؟
آدم کـه سر بـه گــوشهِ عزلت گـذاشته
خون مــی چکد زدیدهِ حوا، شما چطور؟
آلاله سر بـــه دامـــن شبنم گــــذاشته
می نالد از عقوبت سرما، شما چـطـور؟
مــا کوله هایمان پُـــرِِِ از جنسِ خواستن
راهی به کــوه نور. بـه سینا ،شما چطور؟
|