|
غروب جاده مرا برد تا به تو برسم (پیمان سلیمانی) |
|
|
|
|
۲۱ دي ۱۳۸۷ |
|
پیمان سلیمانی
تقدیم به کسانی حسرت زیارت کربلا بر دلهایشان...
غروب جاده مرا برد تا به تو برسم
قرار بود پس از سالها به تو برسم
همیشه دورترین آسمان تویی، گفتم
کبوتری بشوم تا رها به تو برسم
تو انتخاب کن، این بار بعد از این مرا
که گم شوم، برگردم و یا به تو برسم
خودت بخواه بیایم به مقصدی که تویی
دعا بکن که شبیه دعا به تو برسم
دعا بکن که ردیف همین غزل بشوم
در انتهای همین بیتها به توبرسم
اگر صلاح ندانی تلاش بی معنی ست
اگر نخواهی - دیگر چرا به تو برسم
چقدر باد می آید چقدر آه چقدر !
چقدر فاصله مانده است تا به تو برسم!؟
|