spacer
صفحه اصلي arrow شاعران جوان arrow وحيد پورداد جستجو در سایت
spacer

ورود و خروج

عضویت در این سایت آزاد بوده
و شما با تکمیل فرم عضویت
از امکانات سایت بهره مند
خواهید شد.
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

نظرسنجی

شما دوستدار چه نوع سبک شعری هستید؟
  

آمار بازديد از سايت

بازدیدکنندگان: 754072
لینکهای مرتبط

 


           ساعت ایران

 

      گزیده ی

گلستان سعدی 

******************** 

  لغت نامه  دهخدا

شادروان علی اکبر دهخدا 

   استاد علی اکبر دهخدا

 

 

 

 

 

 

 

********** 

 
وحيد پورداد ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
۰۳ شهريور ۱۳۸۸

وحيد پورداد

غزل یک

سوژه ی زیبای اشعار زمینی آسمانی

یار یک شاعر شدن سخت است...آیا میتوانی ؟

یار یک شاعر شدن سخت است بی تردید...آری

دوست دارم از همین اول حقیقت را بدانی

روح من مانند اشعارم همیشه بیقرار است

روح من هم همدلی می خواهد و هم همزبانی

آشنایم با تمام کوچه های شهر غربت

نام من این است: " تنهایی " ... نشانم : "بی نشانی "

آشنا با هفت پیچ انزوای منزوی ها

با نگاه بهمنی ... با بغض های بهبهانی

دود سنگینی گرفته قامت میخانه ها را

داش آکل کو ؟ کجا رفت آن مرام پهلوانی ؟

یک غزل خواندم که هم بغض غزلهایم بمانی

یک دو بیتی کفته ام تا یک نفس دشتی بخوانی...

در نگاه من خدا با دستهای خود نوشته:

شاعری...تلفیقی از ابلیس با پیغمبرانی !


 غزل دو

دست از حنا ، با پلک های مرمری رقصید


آن گندمی با دیده ای خاکستری رقصید

"سرکنگی" اش آغاز شد ، انگار دریا هم

دیوانه شد ، با موج هایش بندری رقصید

او راه و رسم  رقص خود را خوب می دانست

با چادری دور تنش ، بی روسری رقصید

انگار رقصش هم سرشتی آسمانی داشت

چون پا به پایش یکنفس حور و پری رقصید

نظم و نظام کهکشان ها را به هم می ریخت

خورشید من رقصید و دورش مشتری رقصید

می خواستم در یک غزل وصفش کنم ، دیدم:

حتی قلم از شوق این خوشباوری رقصید

شاید که حس می کرد من" سرحدی "ام ، آری

پس با تمام شیوه های دلبری رقصید

شاید برای غربت چشمان یک شاعر

شاید به شوق شعر های دیگری رقصید

۱)سرکنگی : به لرزیدن شانه ها در رقص بندری می گویند .

۲) سرحدی : اصطلاحا بندری ها به کسانی که بندری نیستند اما در بندر عباس زندگی می کنند سرحدی می گویند .

غزل سه

اگر چه دل بریدی از همه وابستگی هایت


تو را می خواهم آری ، با تمام خستگی هایت

تو را می خواهم و در زیر لب همواره می خوانم

که روزی یاد خواهی کرد از دلبستگی هایت

تو لیلا نیستی ، تلفیقی از ویسی و رودابه

که حتی عشق اذعان کرده بر شایستگی هایت

ذلیخای زمان ، عریان بیا ! تا تهمت تاریخ

ببیند یوسفی را تشنه ی وارستگی هایت

تو جان شعر هستی از غزل تا شکل نیمایی

که تکراری نخواهد بود در پیوستگی هایت


 غزل چهار

برای کودکان سیگار فروش

آن سوی شیشه ، کودکی با حرف تکراری

 "آقا ؟ شما سیگار می خواهی ؟ خریداری ؟ "

" یک نخ بخر، پنهان نکن ، من خوب می دانم

مانند این مردم شما هم اهل سیگاری "

من در میان چشمهایش خیره اما او

در انتظار اینکه شاید بشنود آری

بر صورتم جاپای تیغ و عطرخوشبویی ست

بر صورت او کرت هایی از عرق جاری

یک شیشه ، تنها فاصله بین دو دستی که

نان خورده است و نان درآورده به دشواری

ناگاه فریادی مرا میگیرد از من ، های

آقا کجایی ؟  خواب هستی یا که بیداری ؟

اینبار دختر بچه ای با طعنه میپرسید

چیزی نمیخواهی ؟ شما هم پول کم داری؟

پاسخ ندادم دخترک با خنده ی تلخی

گفت : ای برادر جان رهایش کن ، سرکاری

غزل پنج

اینجا بمان ٬ تمام جهان عاشقت شدند


تنها نه من ٬ زمین و زمان عاشقت شدند

ای بره ی سفید ! به غیر از شبان تو

یک گله گرگ ٬ زوزه کشان عاشقت شدند

منصور ها به شوق تو بالای  دار ها....

رفتند و با صدای اذان عاشقت شدند

سنتور و نی ٬ تنبک و دف ٬ مست میزنند

" ماهور" و " شور" و " جامه دران " عاشقت شدند

در " رودکی " و " کلهر " و " لطفی " نشسته ای

 چنگ  و  کمانچه  ٬  تارزنان  عاشقت شدند

حتی خدایگان به تنت غبطه می خورند

آیات در یقین و گمان ٬ عاشقت شدند

از " منزوی " : جنونی  و از " آتشی " : شکوه

کینگونه مات ٬ منتقدان عاشقت شدند

ای جوهر اصیل ترین شعر های ناب

برگرد ٬ شاعران جوان عاشقت شدند

 

spacer

spacer


Developed By Parsset group