|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

زهرا جلیلی

تصویر تست


گاهی کوتاه به زندگی نامه ی سیده زهرا جلیلی شاعر ، هنرمند و فعال فرهنگی

سیده زهرا جلیلی نهاد از شاعران متولد دهه شصت همدان می باشد

سیده زهرا جلیلی نهاد فرزند سید هدایت در بیست آذرماه 1367در دهستان خوشاب علیا زاده شد ودر سال 1375به همراه خانواده به شهرهمدان مهاجرت کرد ودر شهرک شهید مدنی سکنی گزید .در سال 1385 در رشته ی ریاضی فیزیک تحصیلات متوسطه را به پایان رسانید .ودر یکی از عصر های تابستان 1385مادرش عطر نفس هایش را از هوای دنیای او گرفت .تا اینکه در تابستان 1386 سالگرد مرگ مادر قلب پدرش را از تپیدن خسته کرد و این بهانه ای بود برای قلم دل که جدی تر و پررنگ تر مشق درد هایش را املا کند.اواخر مهر ماه 1388 با دنیای کوچک و عظیم انجمن ادبی شهید آوینی شهرک ولیعصر (عج) همدان آشنا شد و با دنیای بزرگ و ناهموار بیرون غریبه شد و این آغاز زندگی هنری او در اتاق امن و آرام و همسو شدن با احساس هایی بود که وی را می فهمیدند.هم اکنون سیده زهرا جلیلی نائب رئیس انجمن ادبی شهید آوینی همدان می باشد و در قالب این انجمن مشغول به فعالیت می باشد واز شاعران و هنرمندان موفق استان همدان می باشد.

 

 

 

نمونه ای از آثار ایشان:

 

هرچه گفت اسیر گیومه ها بود

ستاره شد

برای دیده شدن پاورقی ها

 

*

آه دیگر رنج دوری را نمی خواهم

این دمیدن های صوری را نمی خواهم

 

خسته ام ازبی نشانی ،خسته از تردید

من رسیدن وقت کوری را نمی خواهم

 

بغض دارم ،ای طبیب ای آشنا بر درد

گریه باید ،من صبوری را نمی خواهم

 

هی نگوییدم بخندم روی این دنیا

این همه لبخند زوری را نمی خواهم

 

حال من زخمی ست می خواهم که برگردم

آه دیگر رنج دوری را نمی خواهم

*

گاهی

به سلیقه ی تو حرف می زنم

به سلیقه ی مردم به دنیا نگاه می کنم

و گاهی

بی سلیقه

عوض می شوم

می خواستم همه بدانند

حرفی که مرا نمی زند

قشنگ نیست

و حرفی که نمی زنم

قشنگ نیست

و حرفی که نمی زنم

مرا بند می آورد

می خواستم یک نفر بگوید

این روزها چقدر ادای خودم را در می آورم

*

عصر بلوغ از کودکی هام داشت رغم می خورد

عقلم به دردام می رسید،دنیام به هم می خورد

 

دیوار صبرم زیر بارونای بی وقفه

انگار آجر آجرش ،یکریز نم می خورد

 

عصری که هق هق ها جوابای سوالم بود

تقدیرم اینجا بی رمق تیپای غم می خورد

 

سرگیجه هام کل اتاقو رو سرم می ریخت

دونه...به دونه...آرزوهامم قلم می خورد

 

رفت اون یه عصر ،اونکه همیشه بر نمی گرده

می گفت همیشه پیشمه ،اینو قسم می خورد

 

پرده سیاه ،رخت سیاه،دنیام سیاهی رفت

بابا نبود و حالم از این دنیا به هم می خورد
*


 

 ????
"باران"

باران

مست بوي گل ها

باريدو

           باريدو

                 باريد

              هشيار كه شد
دید همه ي گل ها راپرپركرده است


سیده زهرا جلیلی نهاد

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران همدان, زنان شاعر

چاپ ایمیل