|  |   |  |   |

داستان کوتاه : تلافی مرد از زنش!



داستان کوتاه تلافی,داستان تلافی

 

کره توش بریز….وای خیلی ز ...

 

برای صبحانه بود.

 

ناگهان کره توش بریز….

 

وای خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

 

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …

 

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

 

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری!

 

persian30.com


گروه داستان پایگاه خبری شاعر
منبع : beytoote.com

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل