|  |   |  |   |

نبرد در دره ی مردگان- ( داستانک صد واژه ای )

شب بخیر فرمانده
ما سه نفر
دستمال سفید نداریم....
تا سر حد مرگ،میجنگیم
سه روز بعد
در سواحل شنبه ی شنیع خواهیم بود
یادت باشد گیلاس را کال نچینیم
دود که بلند شد
فرمان حمله صادر کنید
به روستاییان کاری نداریم
دم باغ کدخدای ده
با یاد تو شلیک میکنیم
این وسط کشتاری اگر هم شد
تقصیر" باسینوس والگه دییا" خواهد بود
چون گوش تا گوش دوربرمان را مین گذاری کرده اند
این خود مزید بر علت شب ادراری باسینوس والگه است
راستی فرمانده
رسالت جنگیدن قهرمان های تروا بر دوش کیست؟
این نظر دوستم" س س سزار بوره بنو" بود
قسم میخورم که سوگند روز فرمایش نخست را
در بازوانم داشته باشم و البته نگاه اول نوزادم
ساعتی بعد
جسد دوستم "والگه"
زخم عمیق "بوره بنو"
و فرمان عقب نشینی جناب" الکونتئو پیدی سوا"
نوید گرمی برگ " گوارای" مجاهد بود



توضیح: تمامی اسامی تخیلی میباشد/ نصراللهی95/4/3

نویسنده : عیسی نصراللهی (تیرداد)

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل