|  |   |  |   |

یادپدرم


گل های قرمز راکه می بینم ،حالم دگرگون می شود، زیرا زیباترین خاطرات کودکی ام ایستادن درکنار تک درخت گل محمدی بودکه درباغچه پدر عطرافشانی می کرد،بوی گل هررهگذری را درایل راه کنارباغ شامه نوازی می کرد،اما اینک نه ازباغچه خبری است نه ازگل و نه از باغبان گل وشان ان که سالهاست درهجر جانسوزش می سوزیم. هرگز فراموش نمی کنم که در حلول بهار جیب پدرم بهاری تر از بهار همواره بوی عطر گل می داد،ازمسیر باغ تا خانه هدیه زنده یاد پدر برای هر رهگذری گل محمدی بود و اینک نه تنها خاطره کودکی ما بلکه همه دوستان و آشنایان از مشعوف شدن بوی گل محمدی به عنوان خاطره ای ماندگار ازدست پدر به نیکی یادمی کنند. صلواه محمدی تقدیم روح تمامی پدران اسمانی باد.(عدالت نسب)

نویسنده : مظفر عدالت نسب

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل