|  |   |  |   |

سرِِِ راه باشید

توی راه افتاده بودم . کسی مرا انداخته بود شکسته بودم زخمی بودم و خاک آلود.
کار چه کسی بود؟
این سوال را همیشه آن خانم آرایشگر از من می پرسد که ابرویت کار چه کسی است و من شجاعانه می گویم خودم. و او می خندد که خرابش کرده ای.
خودم خودم را شکسته ام و خراب کرده ام و سر راه انداخته ام.
افتاده بودم.
می گذشت .شانس آوردم، سر راهش بودم انگار. شاید به چشمش آشنا آمدم یا نخی از وجودم را سالم دید که برم داشت و برد تا درستم کند.
یادتان باشد هر طوری شدید سر راهش باشید تا شما را بردارد.

نویسنده : محبوبه كشاورز

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل