|  |   |  |   |

یاد تو

باران نیست اما نبود تو در کنارم خیالم را خیس می کند .. دلتنگی چیز غریبی نیست .. وقتی دل در برابر خاطر عزیزی کم میاورد و با نبودنش احساس غم وتنهایی می کند بغض راه نفس را تنگ می کند و تمام دنیا در اتاق دل زندانی میشود و حس تلخ ولی دوست داشتنی دلتنگی بوجود می آید .. هر وقت او را می بینم دنیا زیبا میشود و زندگی پر از پنجره های باز و قشنگ .. بودنش به من امید و آرامش میدهد و رفتنش دلگیر و پریشانم می کند .. به گمانم دوست داشتن همان خوشبختی گمشده آدمهاست .. دیدن تو در انجماد روزهای تنهایی ام تلنگری بود بر احساس خاموش و از دست رفته ام .. این روزها دیگر بجای پرسه زندگی می کنم و دیگر از همه مهم تر یکی هست .. عشق به زبانی ساده یعنی شوق دیدن دوباره تو و ...
از دفتر : زمستان سرد تنهایی (1393/9/26)
نوشته : عبدالله خسروی

نویسنده : عبدالله خسروی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل