|  |   |  |   |

من خودمو خ... کردم

امروز از اداره برق آمدند برق را قطع کردند، حق دارند، چند ماهه پول برق را نداده ام ،تلفنهای صاحبخانه را جواب نمیدهم، کرایه را هم نداده ام، جوابم کرده، یادش بخیر، اون اوایل که خونه را اجاره کردم تا فهمید هنرمندم گفت :من عاشق هنرمندام آخرین باری که زنگ زد برای اجاره خونه گفت:تف به گ... هر چی هنرمنده بعد انگار خجالت کشیده باشد چند تا اسم ازاسامی بازیگران قدیمی ردیف کرد و گفت دور از جون اینها، اما من تا چند دقیقه هنگ بودم که فلانی یعنی هنرش از من بیشتر بود که جزء لیست دور از جونی ها بود اون که تمام عمر فقط پایین ت... اش را حرکت می داد بخشکی شانس خدا به ما پایین ت...درست حسابی هم نداد تا یه ت... برای صاحبخونه بدیم بلکه فرجی بشه بریم تو لیست چی میگن فی وورایت ،میگن وقتی یه اتفاق بد میفته بعدش منتظر اتفاق خوبی باشید چ.... میگن، بعدش مدیر ساختمان اومد با یه عالم پودر و رژ لب تا اینجاش بد نبود ولی در ادامه گفت بعلت ندادن شارژ هییت مدیره جلسه تشکیل داده و آبگرم واحد منو بسته هییت مدیره واسه من جلسه تشکیل داده ،عجب،چه جالب دستور امروز جلسه آقای به اصطلاح هنرمند بی نوا است فکر کردم توی این بی پولی چه کار کنم گفتم میرم مثه اون یارو که تو کنسرت لخت و پتی شد برهنه میشم به اعتراض قطع برق و آب گرم اما نه این راهش نیست میرم خودمو می کشم چه جوری؟ خودمو از بلندی پرت می کنم پایین، رفتم بالای پشت بام ساختمان تا لبه ی پشت بام پیش رفتم اما سریع خودمو عقب کشیدم آخه بشدت از ارتفاع می ترسم، بدوبدو از راه پله پایین اومدم تو راه پله خانوم همسایه منو دید گفت:اوا آقای هنرمند چرا شلوارتون خیسه تازه اونموقع فهمیدم که چه گندی زدم کم نیاوردم و گفتم در اعتراض به وضع موجود،خودم، خودمو خ...کردم فرمایشی هست ،فکر کنم صورت جلسه بعدی هییت مدیره ساختمان می شود حرکت اعتراضی هنرمند ش..،در هر صورت فکر کنم بهتر از اینه که لخت بشم لاقل اینجوری فقط آبروی خودمو می برم نه آبروی هنر را...

نویسنده : بابک وفائی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل