|  |   |  |   |

سفر طلایی

در کنار دوستم نشسته بودم حیاط مدرسه خیس از باران بود مردی بلند قد با و کت و شلوار رسمی همراه چند مرد
درشت هیکل که مثل محافظ بودند وارد مدرسه شدند .
اولین باری بود که من ان مرد را در مدرسه میدیدم او به طرف دفتر رفت .
در همان وقت بود که به دوستم گفتم یعنی چی کسی میتونه باشه ؟
-نمیدونم منم خودم هیجان زده شدم
-خدا کنه که از اون مقام های بالای اموزش پرورش نباشه چون بیچاره خانم میرطالبی خیلی استرس داره !
-اره به خدا بچه هارو نگاه کن اونا هم مات و مبهوت دارن به اون مرده نگاه میکنن
با دوستم میخواستیم بریم پشت دفتر که صحبت های خانم مدیر واون مرد رو گوش بدیم ولی از شانس بد ما زنگ کلاس خورد .
قرار شد وقتی که رفتیم سر کلاس اجازه بگیریم بیایم بیرون و یواشکی بریم صحبت هاشون رو گوش بدیم .
هنوز 5 دقیقه هم نگذشته بود که .خانم میرطالبی زنگ رو به صدا در اورد همه بچه ها هیجان زده شدند اخه هنوز تا زنگ استراحت
خیلی مونده بود .
توی بلندگو اعلام کردند که همه بچه ها بیان بیرون صف بگیرند .کلاس های اول و دوم وچهارم اومدن توی حیاط
ما که سوم بودیم اخر کار اومدیم بیرون .
خانم میرطالبی کنار اون مرد غریبه وایساده بود .میکرفون رو به دست گرفت و بعد از سلام و احوال پرسی گفت :
بچه های عزیز میخوام این اقا رو بهتون معرفی کنم ایشون مدیر اموزش و پروش (اقای مسعودی) هستن امروز تشریف اوردن اینجا که
یه خبر خوش بهتون بدن ..
همه بچه ها ساکت بودند تا خبر خوش رو از دهن خانم میرطالبی بشنون .من از استرس دهنم خشک شده بود .
خانم میرطالبی گفت من میخوام این خبر خوش رو خودشون بهتون بگن و میکرفن رو به دست اقای مسعودی دادن .
اقای مسعودی با بچه ها احوال پرسی کردند و گفتند :امروز نتایج قرعه کشی برای سفررایگان 6 روزه به مشهد
اعلام شد .
من خیلی دوست داشتم که به مشهد برم بعد از چند سال به خاطر همین بی صبرانه منتظر ادامه حرف های اقای مسعودی شدم
ایشون ادامه دادند :همون طور که قول داده بودیم 3 نفر ازبین دانش اموزانی که در این مدسه نویسنده : هستند میتونن به این سفر برن
و اون سه نفررو بهتون معرفی میکنم ایشالا مبارکشون باشه و التماس دعا دارم ازشون ..
نفر اول خانم زهرا رفعیعی ..نفر دوم خانم الهام قربانی ..ونفر سوم خانم فاطمه سجادی ..
من اشک توی چشمام جمع شده بود و نمیدونستم چی بگم فقط ازشون تشکر کردم و چند روز بعد عازم سفر شدم ..


نویسنده : فاطمه سجادی اسلامئ

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل