|  |   |  |   |

بر بام خیال

با کبوتر خیالت تا سرزمین های دوردست پرواز کن .. به آنجا که طلوع خورشید برای همه زیبا و سرشار از شوق و نشاط و غروبش یادآور کلی خاطرات یکروز قشنگ است .. با رویاهایت تا افق های دور بدنبال آرامش سفر کن و با آرزوهایت سوار بر قایق امید به دریا بزن و همچون ناخدایی در جستجوی خوشبختی های گمشده باش .. انتظار عاقبت فریادهای توخالی را نکش .. پشت تمام شعارها آزادی خوابیده است .. آنانکه حرفش را میزنند سودش را میخورند .. در بازار مکاره دنیا که آدمها گاهی همدیگر را معامله می کنند و عدالت هم خرید و فروش میشود بعضی ها آتش روشن می کنند و همین که حرارتش زیاد شد از آن فاصله میگیرند و در پایان با ریختن آب خاموش و سردش می کنند .. در این میانه فقط هیزم ها هستند که خاکستر میشوند .. نفت و کبریت کارشان شعله ورکردن است .. با کسانی که مخفیانه تبر بر ریشه ها میزنند تا بجای خانه های ساده برج و ویلا بسازند همراه نشو .. آن خانه ها بر روی آب ساخته شده اند و با طوفانی نابود میشوند .. تا فرصت هست از چوب های زندگی خانه ای از جنس درختان بهار بساز .. دیوارهایت را رنگ سبز بزن و از همین امروز جوانی کن .. ارزش زمان به گذر لحظه ها و رسیدن به فردای دلخواه ماست .. از افکار باز و خیالات قشنگ پنجره های زندگی را رو به باغ شادی و عشق بسازیم .. هر روز که با غم بگذرد یکروز پیرتر شده ای و دیروز هیچوقت باز نخواهد گشت .. حرفم را صادقانه میگویم .. با شعار و فریاد دیگران عمرت را تلف نکن .. آنروز که حس و قدرت پرواز داشتی .. فریادهایت را با آواز بخوان ..
عبدالله خسروی

نویسنده : عبدالله خسروی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل