|  |   |  |   |

اشك و بستني

«اشک وبستنی»

خنده ازرولباش خزید

غم وجودش رو گرفت

بغضی که راه گلوشوبسته بودبااولین قطره ی اشک ترکید

وهای های زدزیرگریه...

ازبستنی چوبیش فقط یه چوب تودستاش مونده بود

وچک چک بستنی درحال آب شدن روي لباسش

لحظه به لحظه رسیدن به لحظه ي دلهره آوربرخاستن طنين

فریادهای خشم مادرش رواعلام می کرد

چك

چك

نویسنده : سید محمـد رضـا موسـوی ( سمــر )

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل