|  |   |  |   |

هردو با صدای بلند طلاق

- همیشه گفتم لباس زیرتو خودت بشور من نمی شورم
- پس زن گرفتم واسه چی؟ مگه خودت میخوای بشوری ماشین لباس شویی که هست
- آخه چندشم میشه لباس زیرو بندازم توی ماشین من رو این قضیه وسواسم
- اصلا از بس میگی لج می کنم و نمی شورم
- منم صدسال بگذره نمی شورم
- پس طلاقتو بگیر
- مهریه ام رو بده میرم
- من بچه رو بزرگ نمی کنم، هنوز شیر میخوره
- مگه فقط بچه ی منه، منم بزرگش نمی کنم واسش شیرخشک بخر
رئیس دادگاه: میشه چند لحظه آروم باشید،تحصیلات شما چیه اقا؟
فوق لیسانس روانشناسی
- وشما خانم
- لیسانس روانشناسی
چند ساله از زندگیتون می گذره
- 2ساله
تصمیمتون چیه:
هر دو با صدای بلند : طلاق
صدای گریه کودک وسکوت دادگاه (برگی از شنیدن یک واقعیت)

نویسنده : شکوفه جباری

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل