پیله نشین ها

محمد دهقانی هلان

ای بستر جاری شده ی معدن نقره
مسپار به هر برکه ی بی حوصله تن را
شن ریزه ی اعماق تو آموخت به خورشید
در چشمه ی الماس ، درخشنده شدن را

کوتاه ترین چینه همین چینه ی باغ است
درباز ترین رایحه در شیشه ی گل هاست
ای رودتر از رودتر از رودتر از رود
جاری شدن ، انکار زمین گیریِ پل هاست

از بس که دلم نامه فرستاد و نخواندی
مشتاق تو شد نامه رسان ، بیشتر از من
لکنت زده ها باج ندادند به حرفی
شرمنده ی تو فنّ بیان ، بیشتر از من

بیرون ز لبم تلخی کوچ تو نرفته ست
هر قدر که کندوی زبانم عسل آورد
قشلاق تنت قسمت ایلاتی من بود
تا گردنه ای سرد سفر ماحصل آورد

حالا که رسیده ست صدف از سفر موج
خالی بکن از همهمه ها گوش پُرش را
سوغات ، برای تو مسافر ، بغل آورد
برخیز و سبکتر بکن آغوش پُرش را

محمددهقانی هلان

بخش چهار پاره | پایگاه  خبری شاعر


منبع: سایت شعر ایران