|  |   |  |   |

نقد اشعار و کتاب های شاعران و نویسندگان

من ملتهبم پس هستم

همیشه در نقد معضلات فرهنگی جامعه یکی از دغدغه های مهم این است که پیش از هرچیز هدف نقد برای شخص ناقد روشن باشد تا بالطبع زبان ورویه نقد از ساختار مشخصی پیروی کند.برای همین با نقد برای نقد تحت هرشرایطی موافق نبوده و براین باورم که باید منتقد به میزان اثرگذاری واثرپذیری نقدش در جامعه به جد اندیشه کند.بی شک فرهنگ ایرانی در طول تاریخ شاخصه ها و ویژگی های ارزشمند بسیاری داشته که پیوسته در میان بسیاری از فرهنگ های دیگر آن را متمایز کرده وشخصیت ایرانی به آن داده است.خویشکاری مهم ما در دوره معاصر بی شک باید فراتر تفاخر های زبانی وساختگی که ره به جایی نمی برد باشد.میراث فرهنگی از آن جمله میراث هایی است که حفظ آن با پیوستگی جریان دادن پویای آن ذخایر، مترادف وموازی است. در مسیر این نگهداری وتداوم برای پیراستگی آن از آنچه نازیبا وغیرعقلانی است ناگزیر از خوانش های انتقادی و آسیب شناسی های بی وقفه هستیم وگرنه کار بدان جا می رسد که در کنار آیین باشکوه ومناسک عمیق تعزیه در ایام سوگواری امام حسین (ع)، رسم نازیبا ونامیمون و کریه قمه زنی و خود زنی نیز به نام عزاداری ، در فرهنگ جامعه ما نهادینه شود.
در دنیای امروز با اینکه تابوی این موضوع ،که کثرت وانبوهی به تنهایی و جدا از شرایط دیگر نمی تواند دلیل عقلانی برای مشروعیت ومقبولیت امری باشد. اما در چنبره ی سیستم های تبلیغاتی وارتباط رسانی هیجان برانگیز دنیای امروز،غالبا از موضوع یاد شده بهره برداری های غیرعقلانی شده و در جهت بخشیدن مشروعیت ها ، مقبولیت ها ، تقدسات و صدها مورد دیگرسمت وسویی اعجاب برانگیزبه آن ها داده می شود.از دیر باز در فرهنگ ایرانیان پدیده مرگ ومیر ومناسک وآیین هایی که در این باره برگزار می شود دیرینه ای باشکوه داشته است و در هردوره ای به اقتضا زمانه این مناسک رنگ وبو وحال وهوای خاصی داشته است.در این میان درگذشت برجستگان وبزرگان جامعه همواره از تاکید وتشخص بیشتری برخوردار بوده که در پاره ای اوقات حماسه های ادبی، منظومه های سوزناک ومصیبت نامه های جانگداز و ماندگاری ماحصل این رویداد ها بوده است. لیکن در شرایط امروزی که فرهنگ جامعه ایرانی به علل متفاوت شرایط بغرنج و منحصربفردی را تجربه می کند رویداد های مرگ ومیر برجستگان جامعه، به پیروی از شرایط فرهنگی ، برآیند های بغرنج ، حیرت انگیز و منحصربفردی را در پی دارد.
در یکی دوسال گذشته چند چهره مهم و شاخص فرهنگی،هنری، ادبی ، سیاسی جامعه ایران روی در نقاب خاک کشیدند وصدالبته این پدیده با تمام تلخی های ازشمار چشم یکتن کم/ از شمار خرد هزاران بیش ، چندان غریب نبوده ونیست.آنچه در این میان در خور درنگی به غایت آسیب شناسانه است ظهور مناسک های نازیبا و نوظهوری است که نه قابل چشم پوشی واغماض است ونه شایسته ی ستایش و فرهنگی جلوه دادن آنها به طریق اولی است...درگذشت جلیل شهناز و محمدرضا لطفی از مفاخر هنرموسیقی این سرزمین بی گمان شیارهای عمیقی در بسترهنری جامعه ما به وجود آورد که پرشدن شان سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب/لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن(سنایی). شگفت اینکه شکوه مراسم خاکسپاری ویادبود این بزرگان بسیار کوچکتر از نام و ودین عظیم این فرهیختگان بر گردن موسیقی این کشور بود.نیازی به گفتن نیست که طول وعرض وابعاد این مراسم ومناسک در میزان بزرگی این بزرگان شاخص قابل توجهی نمی تواند باشد بلکه آنچه قابل توجه است این است که این گونه مراسم محملی برای سنجش عیار قدرشناسی یا نشناسی ما و میزان همنوایی یا کج نوایی مان با میراث عظیم فرهنگ وتمدن خودمان می باشد واینکه در این گونه آزمون ها که در دهکده ارتباطی جهان امروز، مورد رصد گسترده تری ازطرف جهانیان قرار می گیرد ما تا چه اندازه می توانیم نسبت های فرهنگی مان را با داشته های فاخری که پیوسته ورد زبانمان هست مشخص و روشن کنیم.مراسم درگذشت حمید سمندریان بزرگ مرد هنر نمایش این کشور نیز از داشتن مناسک و حرکات نوظهور و غریبه بی بهره نبود.خانه نشینی وانزوای همه جانبه استاد از یک سو وجامه درانی وسینه زنی یک بازیگرمشهور وملتهب در روز خاکسپاری از سوی دیگر شرایطی را به وجود می آورد که اگر پیام های جانگداز واظهار همدردی های شمار زیادی از اساتید هنری را (که جملگی و متفق القول مدعی حضور در کنار بالین استاد در لحظات آخر بودند) بدان بیافزاییم بی شک آنچه در این بین در حاشیه قرار می گرفت خود استاد سمندریان بود و دراین هیاهوی بسیار آنچه که به جایی نمی رسید صدالبته فریاد خانم روستا همسر استاد بود که دردمندانه می گفت فقط من در لحظات آخر در کنار استاد بودم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. جمعی به تو مشغول وتو غایب ز میانه...
گاه وقوع پدیده های طبیعی همچون زلزله که هرازچندگاهی جمع کثیری از هموطنانمان را به گونه دلخراشی داغدار می کند اظهار همدردی و همبستگی عمومی و واکنش های گسترده در تمام سطوح جامعه و از سوی چهرها و اقشار مختلف جامعه کاملا قابل انتظار، طبیعی، قابل ستایش و همینطور در خور مباهات است وانسان دوستی ایرانیان را به حد اعلای درجه نشان میدهد. زلزله آذربایجان پدیده ای از همین نمونه است که برشمردیم.اما آنچه حیرت انگیز وغیر عقلانی می نماید این است که در همین کشور با فرهنگ و متمدن زمین لرزه ای که پیشتر در استان لرستان و بعدا در استان ایلام روی داد واکنش های مردمی ، رسانه ای و تبلیغاتی به این دو حادثه اخیر در قیاس با زمین لرزه آذربایجان چنان به نحو دلخراشی کم رنگ وبی رنگ بود که گاه آدمی را دچار این توهم می نمود که نکند واقعا واقعه ی مهمی اصلا روی نداده است.این مطلب نیز مانند بسیاری از مطالب این نوشته نیز کاملا بدیهی وروشن است که همه هموطنان ایرانی ما اعم از آذری، عرب زبان،لر،بلوچ،مازنی ،گیلگی ، جنوبی و لک زبان جملگی به یک اندازه و همسان قابل احترام و ارزشمند هستند.اما دو واکنش متفاوت یکی پرشور ودیگری کم رنگ ما را باید دچار تامل های جدی وعمیق در باره چرایی های غامض بحران های فرهنگی معاصر جامعه ایرانی کند وگرنه در شرایط بی تفاوتی به این الزامات وطنی، در بهترین ومبتذل ترین حالت آسیب شناسی که به اجبار زمانه و به موازات هم روی می دهد باید منتظر بهره برداری شبکه های بی بی سی و من و تو با رنگ ولعابی متفاوت باشیم که به فراخور برنامه ریزی که برای خوراک تصویری ما کرده اند هرشب با دکورهای متفاوت ومهمان ها وکارشناسان جفت وطاق ویحتمل میهن پرستی که دعوت می کنند از این رویدادهای جالب توجه شرح کشاف بدهند....گاه بازی های رسانه ای آنچنان همه جانبه وگسترده شده اند که برای لحظاتی دست کم آدم دچار این درنگ می شود که تبلیغات برنامه ریزی شده ی رسانه ای در دنیای امروز تا چه اندازه ای می تواند احساسات توده را سازمان دهی کرده وبه آن سمت وسوی دلخواه بدهد به گونه ای که التهابات متکی بر احساسات، جای مناسک متکی بر خرد جمعی را بگیرد.آنچنان که برنامه ی تلوزیونی پرحاشیه ای چون« نود» با یک مجری کاریزماتیک شده انگشت بازی شیطنت گونه و کودکانۀ دو فوتبالیست بی توجه به غنای فرهنگی کشور را تا مدتها نقل دهان صغیر وکبیر در جامعه میکند و از طرفی واکنش به فجایع غیرانسانی و حیوانی اسید پاشی آن چنان در محاق فراموشی قرار می گیرد که بعضا اظهار نظر ساده ویک همدردی انسانی با این ماجرا شبهۀ، سیاه نمایی و همسویی با بیگانگان را به برخی اذهان جامعه ما متبادر می کند...
اپیزود بعدی مرگ یک خواننده جوان موسیقی پاپ است که مراسمی به غایت باشکوه را به دنبال داشت.مراسم باشکوهی که در دست بی شمار شرکت کننده گان آن موبایل های رنگ و وارنگی دیده می شد که که از سانت به سانت مراسم گزارش تصویری تهیه می کردند.باز یاد مراسم خاکسپاری استاد لطفی واستاد سمندریان می افتم که ...براستی چه نتیجه ای می توان گرفت؟؟بهتر است که مطابق معمول وبه این سرعت دنبال اخذ نتیجه و صدور حکم و فتوای مطلق نباشیم .نیکوتر آن است که بیشتر درنگ کنیم و آن واژۀ چرا را در ذهنمان پررنگ تر و پررنگ تر کنیم...رها از هر مقایسه وارزیابی، شکوه وکثرت جماعت حاضر در مراسم تدفین مرتضی پاشایی بسیار ارزشمند و قابل ستایش است اما پیش از اینکه این حضورهای پرشور را برحسب عادت مصادره به مطلوب و قلب به حماسه کنیم بهتر است به موازات آن جزییات و شاید کلیات دیگری را در کنار هم قار بدهیم تا بتوانیم خوانشی عمیق تر از یک پدیده داشته باشیم..پیش از اینکه بخواهم ناخواسته انبوه موبایل های در حال تصویر برداری سوگواران مرحوم پاشایی را به تلخی یاد کنم باز هم باید بگویم ناخواسته به یاد موبایل پرستاری می افتم که ده ثانیه آخر لحظات جانگداز جان دادن این خواننده جوان را با فراغ بال تصویربرداری کرد و در اینترنت به اشتراک گذاشت. وبازهم در کناراین حضور کثیر و پرشور حاضرین در خاکسپاری این خواننده پاپ ، ناخواسته به یاد بی شمار دانلودهایی که از فیلم جانخراش مذکوردر اینترنت شده بود می افتم...در التهابات گسترده پس از مرگ این خواننده جوان و محترم که برخی از شرکت کنندگان در مراسمش حتی نام کوچکش را اشتباهی می بردند چه قدر مضلومانه و شگفت انگیز بود انعکاس خبر مرگ آن هنرمند جوان نمایش کشورمان که او هم بی شک همچون مرحوم پاشایی باید برای ما مهم و قاب احترام باشد.اما چرا؟؟؟
این روزها به نحو عجیبی چنان عکس و حواشی مرگ خواننده مذکور سوژه روزنامه ها و جراید وسایت ها وشبکه های اجتماعی شده که مذاکرات مهم وسرنوشت ساز هسته ای در حاشیه قرار گرفته و حتی قساوت های داعشی ها ومظلومیت های کردهای عراق و فلسطینی ها هم کم رنگ شده است.
بدون اینکه در پی این باشیم که خدای ناکرده موردی را به نفع مورد دیگر حذف یا برجسته تر کنیم پرسش بنیادین اینجاست که براستی دلیل این التهابات و مراسمات بیش از حد پرشور و به موازات آن بی تفاوتی و کم توجهی به به جریان ها وبی شمار معضلات دیگر نیز که جملگی در جای خود ارزشمند ومحل توجه هستند چه می تواند باشد؟؟؟

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: نقد شعر, نقد داستان, نقد ادبی

چاپ ایمیل