|  |   |  |   |

نقد اشعار و کتاب های شاعران و نویسندگان

نقد شعر قلب معشوق اثری از سحر (ف- عابدی)

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی شعرا خصوصا شاعر محترم خانم سحر (ف- عا بدی) امروز به نقد شعر قلب معشوق ایشان می پردازیم امیدوارم بتوانم تمام جوانب فنی نقد را در وشته ام گنجایش دهم و امیدوارم سودمند برای شاعر واقع گردد حال به خوانش شعر می پردازیم
قلب معشوقم کجاست
یار نکونامم کجاست
اخر بگو بر من چرا
ان نازنیم ترک گفت این خسته را
من تا به کی زاری کنم
دور از دو چشم ناز تو
من با که عشق بازی کنم
وان دم که بگریزی ز من
من در پی ات هر جا روم
شعر از لحاظ احساس خوب است و احساس شاعر در ان موج می زند شعر سخن گفتن شاعر در فراق معشوق است ولی اثری از تصویر سازی در ان نیست در این نقد میخواهیم تا حدودی در مورد تفکر شاعرانه توضیحاتی بدهیم امیدوارم که بتوانم حق مطلب را ادا کنم که کاری به غایت مشکل است
قلب معشوقم کجاست یار نکونامم کجاست
به اولین ترکیب دقت شود قلب معشوق ، شاعر می پرسد قلب معشوقم کجاست اگر نظر شاعر لفظی باشد باید با شعر فوق العاده ای بر خورد کنیم معشوقی که مرده است و حال عاشقش به دنبال قلب او می گرددمضمونی که کار کرده نیست و بکر است و می توانیم در شعر با شیون ها وفریاد های عاشقی بربخوریم که از ته دل بر می خیزد و اگر نظر شاعر لفظی نباشد و قلب معشوق معنای خود معشوق را بدهد به یک مضمون قدیمی و کارکرده بر خورد خواهیم کرد البته مضمون کار کرده و قدیمی هیچ عیبی نیست به شرطی که شاعر بتواند از مضمون قدیمی کارکرد های تازه بکشد در ان صورت بسیار زیباست و به هیچ وجه تکرار لفظ های مقدمان نیست یار نکونامم کجاست به نظر این حقیر ترکیب دوم در شعر نمینشیند معشوق می تواند با اوصاف بهتر و زیباتری توصیف گردد نگاه کنید که حتی در شعر، متقدمان معشوق را با خدا یکی می کردند حال واژه نکونام برای توصیف معشوق ایا ضعیف نیست؟ بزرگان بارها گفته اند شعر خوب شعری است که جایی برای حذف و اصلاح نداشته باشد به عبارت دیگرتمام عبارات در جایگاه خویش امده باشدو تمام کلمات زیباترین واژه هایی که شاعر می تواند بر گزیند در اینجا بد نیست برای طراوت خاطر هم شده شاعر را با فیلسوف مقایسه کنیم بدیهی است که شاعر و فیلسوف هر دو متفکران جامعه اند این کلام شریعتی همیشه در خاطرم هست که شعر شعور ماست اما تفاوت این دو قشر این است که در نظر فیلسوف حقیقت زیباست و در نظر شاعر زیبا حقیقت است پس شاعر ابتدا به دنبال زیبایی می رود که این زیبایی با حقیقت یکی است پس مبنای شعر باید بر زیبایی شناسی باشد شاعر باید بکوشد زیباترین واژه را بیابد و انرا در سروده در جایگاه خود قرار دهد
اخر بگو بر من چرا
ان نازنیم ترک گفت این خسته را
ایا شاعر نمیتوانست ساده تر این معنا را بیان نماید شعر بیان احساس است وقتی که گفته اند وزن و قافیه که البته در مورد قافیه تردید دارم را از سروده حذف کنیدهدف ایشان این بود که دست شاعر را باز بگزارند تا شاعر روان تر حرف خویش را بزند و انچه در احساس وی است بدون قید وزن وقافیه بر صفحه ارد حال ایا این درست است که ما این قیود را برداریم و خود را در قیود دیگری گرفتار کنیم دقت کنید مولانا چه میگوید:
لفظ و حرف و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم
من به کی زاری کنم دور از دو چشم ناز تو
من با که عشق بازی کنم
به نظرم واژه من میتواند اضافی باشد و ضمیر میم در کنم خود اشاره به من دارد ولی دقت کنید طباق زاری و چشم فوق العاده زیباست و به نظر من این بند قشنگ ترین بند این شعر است و شاعر حس درونی اش را بی قید و بند در میان می گذارد من تا به کی زاری کنم دور از دو چشم ناز تو
وان دم که بگریزی ز من من در پی ات هر جا روم
من به خواهر شاعرم میگویم شعر خیال است تصور است خلق است خواهر خوبم نگاه کن مولانا چه می گوید:
من حلالش کردم ار خونم بریخت
من همی گفتم حلال او می گریخت
به خلق تصویر دقت کن انگار کسی را می بینی که داد می زند و می گوید حلالت کردم ولی او که جسد را می بیند فرار می کند خواهر خوبم دقت کن به شعر و معنا، باید معنا و بیان هر دو در اوج باشند این بیت هم معنای زیبا و عمیقی دارد و هم کلام وتصویر زیبایی گاهی هم می شود که معنا از کلام بیرون میزند ان چنان معنا قوی میشود که کلام نمیتواند بارش را تحمل کند و مانند مدحی ای که انوری از سلطان سنجر کرده
در جهانی و از جهان بیشی
همچو معنا که در بیان باشد
ان گاه است که معنا بیش از کلام میشود به این بیت حافظ دقت کن
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
یعنی اگر فرشته ای در کنار من نفس بکشد و بازدمش به من بخورد من ملول و ناراحت می شوم ولی بخاطر تو در میان ادم ها بودن را تحمل می کنم خواهر خوبم شعرت از لحاظ کلامی قشنگ و زیباست اما از لحاظ معنا دارای ضعف هایی است جای عنصر اصلی شعر یعنی خیال خالی است امیدوارم که توانسته باشم حق مطالب را ادا کذرده باشم در انتها توصیه می کنم بازخوانش هایی که من در قسمت اموزش نوشته ام را به دقت مطالعهکنی به قدرت خیالت اجازه بده تا در شعر یار و مدد کارت باشد سعی کن از تصویر سازس بیشتر بهره ببیری در پایان از تمامی شعرا خصوصا خواهر شاعرم تشکر میکنم و توفیقات روز افزون را برای شما گرامیان از خداوند مسئلت دارم
اراتمند شما: پویا بابایی کرمانشاهی

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: نقد شعر, نقد داستان, نقد ادبی

چاپ ایمیل