|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

عاشقی را که غم دوست به از جان نبود

عـاشـقـی را کـه غـم دوسـت بـه از جـان نـبــودعاشـق جـان بـود او، عاشق جـانان نبـود
مـردن از دوســتــی، ای دوســت، زهـنـدو آمـوززنده در آتـش سـوزان شـدن آسـان نـبـود
بـی بـلا نیست مرادی که نه حج پیش در استکـه بــه ره زحـمـت دریـا و بـیـابــان نـبــود
زهـر کـش از کـف سـاقـی تـو، اگـر مـی خـواریکیست کش تشنگی چشمه حیوان نبود
ای کـه عـاشـق نه ای، ار دم دهدت غـمزه زنیدل نبـندی کـه نکـو روی مـسـلـمـان نبـود
جان فدای نظری شد مشمر سهل، ای دوستکـارزویی که بـه جـانی خـری، ارزان نبـود
دی بــه گـشـت آمـدی و شـور بــه بــازار افـتــادپـادشـاهی که بـه شـهر آید، پـنهان نبـود
رفــتــی و مـانـد خــیـال تــو، ولــی خــرســنـدممـانـدنـش گـر ز پـی همـرهی جـان نـبـود
چـند پـرسی که چـرا خلق بـه رویم حـیرانست؟این حکایت ز کسی پـرس که حیران نبـود
خسروا، بـلبـلی آخر، بـه قفس هم خوش بـاشدور گردونست، همه بـاغ و گلستان نبـود

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل