|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

شماره ٥٨٨: وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت

وقت خط کام از لب چـون نوش می بـاید گرفتدرد این میخـانه را سـرجـوش می بـاید گرفـت
مـی شـود جـان تـازه از آمـیزش سـیمـین بـرانتـیغ را چـون زخـم در آغـوش مـی بـاید گـرفـت
سرسری نتوان گذشت از آب جان بخش حیاتتـیغ را چـون زخـم در آغـوش مـی بـاید گـرفـت
تــا نـگــردی بــر گــنـه در خــانـه خــالـی دلـیـرصــورت دیـوار را بــا هـوش مـی بــایـد گـرفــت
بـا سبـک مغزی کلاه فقر بـر سر پینه ای استزین سر خـوان تـهی سرپـوش می بـاید گرفت
در صـلـاح اهل ظـاهـر مـکـرهـا پـوشـیده اسـتدور خود را زین چه خس پوش می بـاید گرفت
ســاز بــاشــد پــرده بــیـگـانـگـی در بــزم مـیمطـرب از گلبـانگ نوشـانوش می بـاید گـرفـت
محـفل روشـن ضمیران جـای قیل وقال نیسـتچون صدف در پیش دریا گوش می بـاید گرفت
تــا بــود ایـمـن ز ســیـلــاب حــوادث خــانـه اتخانه خود چون کمان بـر دوش می بـاید گرفت
دل ز شیرینی بـه تـلخـی می تـوان بـرداشـتـننیش این وحشت سرا را نوش می باید گرفت
مـدتــی سـجـاده تــقـوی بــه دوش انـداخـتـیروزگـاری هم سـبـو بـر دوش می بـاید گـرفـت
تــا بــود در جــوش صـائب ســیـنـه گـرم بــهـارسـاغـری زین بـاده سـرجـوش می بـاید گرفت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل