|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

شماره ٧٨٧: زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

زخـمـی عـشـق تـو چـون رو در بــیـابــان آوردلـالـه خـونـگـرم خــاکـسـتــر بــه دامـان آورد
آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیسترخـش می بـاید که رستـم را بـه میدان آورد
سخـت می تـرسم که آخـر نارساییهای شرمتــشـنـه ام بــیـرون از آن چــاه زنـخـدان آورد
بـسـر سـر بـالـین من هر شـب خـیال زلـف اودسـتـه دسـتـه سـنبـل خـواب پـریشان آورد
بـوی پـیـراهـن غـبــاری از دل مـا بـر نـداشـتجذبه ای خواهم که یوسف را به کنعان آورد
گـریه هـا در پـرده دارد عـیشـهای بـی گـمـانخــنــده بـــی اخــتـــیــار بـــرق، بـــاران آورد
عـشـق شـورانگـیز پـیش از آسـمان آمد پـدیدمـیـزبــان اول نـمـکـدان بــر ســر خــوان آورد
ایـنــقــدر گــوهـر زدریـای مــعــانـی بــرکــنــارصائب از عشق سخـن سنجـان کاشان آورد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل