|  |   |  |   |

 

 

  • قالب های شعر فارسی
  • آرایه های ادبی
  • اوزان شعر فارسی
  • مقاله های ادبی
  ترجیع بند: ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه ...
  آرایه ابداع: هر گاه در عبارتى، چند صنعت بديعى آورند، آن را ابداع نامند: وَ قِيلَ يٰا أَرْضُ ...
  • شعر انتظار
  • اشعار عاشورایی
  • شعر مقاومت
  • شعر طنز
  • شعر کودک

کیمیا کرجی بانی

تصویر تست

کیمیا کرجی بانی


حال مرا نپرس ، بهتر نمی شود

این قصه ی دراز ، آخر نمی شود

گفتی به من : برو ... گفتی : برو ، نمان !

گفتی ، ولی مرا ، باور نمی شود ...

گفتم که بگذرم ، گفتم که نشکنم

گفتم ولی چه سود ؟ دیگر نمی شود !

من ، تلخیِ مرا ، تُف می کنم مدام ...

اوضاع من ازین ، بدتر نمی شود ...

یک درد کهنه از ، یک زخم کهنه تر

بالا گرفته و ، کمتر نمی شود ...

من دلشکسته ام ، شاید که خسته ام

این دل برای من ، دلبر نمی شود

می کوبی ام به خاک ، له می شوم ولی

این مؤمنِ لجوج ، کافر نمی شود !

این غم چه بی دلیل ، این دل چه بی پناه

حال مرا نپرس ، بهتر نمی شود ...


2
با سرعتی به سرعت طوفان ، فرار کن

این لحظه های در گذرت را شکار کن

هربار با بهانه ی تازه مرا بپیچ

یا نه ! کلک روی کلک هی سوار کن ...

آنقدر من بدم که تو را رنج می دهم

روی سرم تمام دلت را هوار کن

اصلا بیا ، برای تو این سرنوشت من

بردار و با خدای عزیزت قمار کن !

این حسِ بی تکلفِ بینِ من و تو را

هی زهرمار کن به ما ، زهرمار کن...

تاوان این خطا به خدا منصفانه نیست

از اینکه زخم می زنی ام ، افتخار کن ...

گیجم ، فقط به دور خودم چرخ می زنم

فکری به حال دایره ی بی مدار کن ...

بی طاقتم ، جنون مضاعف گرفته ام

وحشت نکن ، صبور نباش و ... فرار کن ...


3
همه ی شهر ، روایتگرِ اخبارِ تو بود

و سرِ هر گذری صحبتِ بازارِ تو بود

همه از حادثه ای شوم سخن می گفتند

و خبر، مرگِ کسی بود که بیمارِ تو بود

که کسی هیچ ندانست چرا خود را کُشت ؟!

و چرا لکه ی خون ، پخش به دیوارِ تو بود ...

و چرا بازیِ بی قاعده را باخت به تو ؟

قهرمانی که کمی عشق ، بدهکارِ تو بود ...

و درین عشق ، فقط سوخت و خاکستر شد

دود شد ، کاش به جای نخِ سیگارِ تو بود !

و تو هِی آینه اش را به زمین کوبیدی

خُرد می شد و فقط در پیِ تکرارِ تو بود ...

و نفهمید تو اوجی به دِرامَش یا عطف ؟!

که ستیزش همه از لحظه ی انکارِ تو بود ...

همه ی شهر به این حادثه واقف بودند

"کیست او ؟ چیست خبر؟" جمله ی اقرارِ تو بود !

تا ابد خواب بمان ، ساعتِ عمرت بیدار

روزگاری نَفَسی مُرد که در کارِ تو بود ...

برچسب ها: شاعران معاصر

چاپ ایمیل

  • شاعران-معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59
  • 60
  • 61
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • »
  • شاعران منتخب معاصر
  • «
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • »